تبليغاتX
احیای اسلام رسول الله
اراده و آزادی،حق طلبی و علم جویی، ایمان و عمل همه قصه هایی از"انسان"را می گویند
 
 
 
 
 

                 


 
 آدم ها را با حق بسنجيد 

 حسن رحيم پور ازغدي


گناه فتنه و فتنه انگيزي در منطق قرآن كريم، از گناه قتل بيشتر و فتنه گران از قاتلان بدترند. فتنه هنگامي آغاز مي شود كه حق و باطل چنان درهم مي آميزند كه شناخت هر يك از ديگري به آساني امكانپذير نيست. نويسنده مطلب كوشيده است كه نگاهي به چگونگي شناخت حق از باطل در عرصه فتنه داشته باشد.اينك با هم مطلب را از نظر مي گذرانيم:
خداوند در زمان فتنه اهل حق را رها نمي كند
امام علي(ع) در خطبه 50 نهج البلاغه درخصوص اينكه فتنه چگونه شروع مي شود مي فرمايد: كه شروع فتنه از دو جاست: يك بعد نفساني دارد يعني خودخواهي و دوم اينكه شروع فتنه از بدعت نظري در مفاهيم است. يك عده در اصول و مفاهيم بدعت مي گذارند، آن را تحريف مي كنند و عده اي هم براي قدرت طلبي و دنياخواهي پيش مي آيند؛ امام علي(ع) فرمود: فردي او را ياري مي كند؛ فردي در مفاهيم بدعت مي گذارد. ايشان مي فرمايد: اگر باطل باحق در نياميزد و مخلوط نشود حق طلبان به راحتي آن را تشخيص مي دهند و كار باطل پيش نمي رود ولي در فتنه، فتنه گران اندكي از حق و باطل را مي گيرند و آن را مخلوط مي كنند؛ يعني زماني كه سخنراني يا منبر آنها را گوش مي كنيد و يا مقاله و كتاب آنها را مي خوانيد متوجه مي شويد كه مباحث درستي در آن وجود دارد ولي درواقع مقداري از حق و مقداري از باطل با هم مخلوط و ارائه شده است؛ يعني اين مطالب باطل صريح نيست.
حضرت امير(ع) مي فرمايند: اينجاست كه بازار شيطان گرم مي شود و در جامعه يارگيري مي كند. حضرت امير مي فرمايند: با اين حال اينجا هم اگر كسي اهل حق باشد و تقواي حق داشته باشد، كه خداوند رهايش نمي كند.
¤ در زمان فراگيري شبهه اگر حق و باطل را تشخيص نمي دهيد بر جاي خويش بمانيد تا حجت پيدا كنيد.
امام علي(ع) در خطبه 151 نهج البلاغه مي فرمايند: مردم شما هدف گيري شده ايد و مورد آماج بلا و امتحان هستيد، بيدار شويد و از مستي وفور نعمت و از سختي عقوبت بترسيد؛ آنگاه كه غبار شبهه برانگيزد برجاي خويش بمانيد، حرفي نزنيد و اقدامي نكنيد و اگر نمي توانيد حق و باطل را تشخيص دهيد براساس تعصب و احساسات موضع نگيريد. فرمودند: وفتي نمي دانيد حق و باطل چيست اگر تقواي حق طلبي داريد، آرام باشيد. زماني كه متوجه نمي شويد و حجت عقلي و شرعي نداريد و بخواهيد براساس احتمال، حدس، گمان، تبليغات و تلقينات موضع بگيريد بيدار باشيد و آنگاه كه غبار شبهه برمي خيزد، برجاي خويش بمانيد تا حجت پيدا كنيد. امام(ع) فرمودند: وقتي فتنه ها پيدا شود و راه كج پيش پاي هر يك از شما بگذارد و آسيابش بچرخد، فتنه آغازش چون ابتداي جواني، دلربا، فريبنده و جذاب است اما وقتي پايان يابد آثارش شوم و زشت است؛ چون نشانه هاي ضربت سنگ. حضرت امير(ع) فرمودند: فتنه وقتي مي آيد در ابتداي آن نمي فهميد كه فتنه است چرا كه همه چيز مرتب، قشنگ، درست و تئوريزه شده است، فرمودند: اينجا جاي صبر و دقت است. آغاز فتنه از افرادي است كه بر سر قدرت، ثروت و رياست مسابقه مي گذارند و چون سگان اين مردار را از دندان يكديگر مي ربايند و يكديگر را مي جوند و پس از مدتي پيروان از رهبران اعلام بيزاري و برائت مي كنند و رهبرانشان از پيروانشان گلايه مي كنند. هر يك تقصير را برعهده ديگري مي گذارد و چون دشمنان از يكديگر جدا مي شوند، هيچ يك مسئوليت آنچه كردند و مسئوليت فتنه را برعهده نمي گيرند و يكديگر را با لعنت ديدار مي كنند.
¤ مبادا امام حاكم خود را در اين فتنه ها تنها بگذاريد!
حضرت امير(ع) مي فرمايند: وقتي شبهه برمي خيزد برجاي خويش بمانيد، آنگاه كه شبهه گردوغبار مي كند، فتنه از رهگذرهاي پنهان و غيرآشكار درمي آيد، پس آنگاه به رسوايي و زشتي مي گرايد. امام علي(ع) در خطبه 93 نهج البلاغه مي فرمايد: فتنه زماني كه مي آيد از روبرو شناخته نمي شود، وقتي كه تمام مي شود از پشت سر شناخته مي شود يا در جاي ديگري مي فرمايد: اي مردم! امام حاكم خود را در اين فتنه ها تنها مگذاريد تا بعدها خود را سرزنش كنيد. خود را در آتش فتنه اي كه پيشاپيش آن رفته ايد بي انديشه درمي آوريد همانا من براي شما چراغم در تاريكي ! هركس در تاريكي است و حق را از باطل نمي شناسد به اين چراغ بنگرد، به من بنگرد و راه را بيابد.
¤ دشمنان علي(ع) در جمل از خوش سابقه ترين اصحاب پيامبر(ص) بودند.
حضرت امير(ع) فرمود: در فتنه دل هاي سابقا مومن دو دل و سست مي شوند، مردان سالم گمراه مي شوند، رأي درست و نادرست درهم مي آميزد، فرزند با پدر كينه مي توزد، پدر و فرزند عليه يكديگر كينه مي ورزند. در زمان امام علي(ع) يكي از مواردي كه خود حضرت آن را فتنه ناميدند، شورش جمل بود كه منتهي به جنگ جمل شد و اين جنگ، اولين جنگي بود كه بر علي(ع) تحميل شد. حضرت در نهج البلاغه، شورش طلحه و زبير را فتنه ناميدند و از مردم خواستند كه آن را سركوب كنند و طي نامه اي به مردم كوفه نوشتند كه ديگ آشوب به جوش آمده و فتنه آغاز شده است؛ همه به سوي رهبر خود بشتابيد و در جهاد عليه فتنه شتاب كنيد كه تأخير خطرناك است.
دشمنان حضرت علي(ع) در جنگ جمل جزو خوشنام ترين، خوش سابقه ترين افراد و اصحاب پيامبر(ص) بودند؛ كساني كه حضرت مي فرمايد: ما از كودكي و خردسالي با هم بزرگ شديم و در جبهه ها هميشه همه در كنار هم بوديم.
طلحه و زبير بارها در جهاد در خط مقدم بودند. شخص ديگر كيست؟ عايشه؛ ام المؤمنين و همسر پيامبر(ص). عايشه جزو نزديك ترين افراد به پيامبر(ص) بود. عثمان خليفه سوم كشته و پس از آن شورش شروع مي شود. اين شورش به حدي است كه سه روز جنازه خليفه روي زمين مي ماند و هيچ كس حاضر نمي شود كه او را دفن كند؛ يعني فضاي مدينه اينگونه بود. مي دانيد كه جنازه عثمان، خليفه سوم را در نيمه شب و بعد از سه روز آن هم با وساطت اميرالمؤمنين(ع) براي دفن بردند. ابتدا مردم مدينه نگذاشتند كه او در قبرستان مسلمانان دفن شود و به همين خاطر عثمان را در مقبره و باغ يك كسي دفن و بعد روي آن ديوار خراب كردند تا كسي نبش قبر نكند كه بعدها همانجا جزو قبرستان بقيع شد.
درواقع خود قضيه قتل خليفه نيز يك فتنه بود و از مواردي بود كه حق و باطل با يكديگر مخلوط شده بودند.
حضرت امير(ع) هم منتقد روش حكومتي عثمان بودند وهم درعين حال مخالف قتل خليفه.
انواع و اقسام رنگ ها و چهره ها و صداها
خليفه كشته مي شود و مردم به سمت حضرت علي(ع) هجوم مي آورند. اصحاب، مهاجرين و انصار و همه به سمت علي (ع) هجوم مي آورند كه بايد   رهبري را برعهده بگيريد. درابتدا حضرت مي فرمايند كه من را رها كنيد و سراغ افراد ديگري برويد. هستند افرادي كه دلشان مي خواهد و براي تحويل حكومت آمادگي دارند. از من بگذريد. من اگر درحاشيه باشم و كمك كنم ونظارت داشته باشم بهتر از اين است كه مسئوليت حكومت را برعهده بگيرم. آنچه كه براي اجراي عدالت پيش رو داريم انواع و اقسام رنگ ها و چهره ها و صداها است. بعد از اين خود شما درست تشخيص نخواهيد داد و برخي از شما مقابل من خواهيد ايستاد. عده اي از شما كنترل احساسات خود را از دست خواهيد داد و ايمان قبلي تان خواهد لرزيد و عقل هايتان ثبات نخواهد داشت.
همه شما قدرت تشخيص نخواهيد داشت؛ يعني اين كار به لحاظ نظري هم ثبات عقلي يعني تشخيص درست حق از باطل مي خواهد و هم ايمان وقلب محكم؛ ولي اكثر شما اين شرايط را نداريد؛ نه قلب هاي شما براي اين كار محكم خواهد بود و نه عقل هايتان ثبات خواهد داشت تا حق را از باطل به درستي تشخيص دهيد. من از همين حالا مي بينم كه آفاق تيره و نيمه تاريك و نيمه روشن خواهد بود و اين را بدانيد اگر من مسئوليت حكومت را قبول كنم ديگر گوشم بدهكار وراجي ها و سرزنش هاي ديگران نخواهد بود و به آنچه كه خودم درست مي دانم عمل خواهم كرد. بنابراين با چشم باز با من بيعت كرده و به من رأي دهيد.
¤ بيعت كنندگان با علي (ع) سه جنگ را به ايشان تحميل كردند
حضرت امير(ع) مي فرمايند: من نمي خواستم مسئوليت حكومت را قبول كنم ولي چنان جمعيت به سمت من هجوم آورد كه لباسم از دو طرف پاره شد، دختران از فرط اشتباه حجاب خود را كنار گذاشتند و به سمت من مي آمدند و پيرمردهايي كه با عصا راه مي رفتند چنان به سويم مي آمدند كه عصاي خود را پرت كردند.
من وقتي ديدم مردم اين چنين به سمت من آمدند و بيعت عمومي است و همه مي گويند كه ما پاي تو ايستاده ايم، ديگر بهانه اي نداشتم كه اين مسئوليت را قبول نكنم وحجت بر من تمام شد. با اين حال مي دانستم كه برخي از همين افراد با من چگونه رفتار خواهند كرد و زماني كه خلافت و رهبري را پذيرفتم، گروهي از همين افراد پيمان شكستند (ناكثين)، گروه ديگري از دين خارج شدند (مارقين) و دسته سوم ستم كردند (قاسطين) و همين ها سه جنگ را به من تحميل كردند. گويا نشنيده بودند كه خداوند در قرآن فرموده بود كه آخرت از آن افرادي است كه دردنيا دنبال فساد و برتري طلبي نباشند و اين خانه و دار آخرت را مخصوص افرادي قرارداديم كه اراده علو يعني
برتري طلبي، رياست و قدرت طلبي و اراده فساد نداشته باشند.
حضرت امير (ع) مي فرمايند: چطور شما در قرآن اين آيه را مي بينيد ولي باز با من درگير شديد. چرا اين آيه در ذهن همه شما وجود دارد اما دنيا چشم شما را پركرده است و به وقتش آيه هاي اين چنيني را فراموش مي كنيد. علتش اين است كه منافع شما به خطر مي افتد. سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد اگر آن گروه بسيار براي بيعت با من هجوم نمي آوردند و حجت بر من تمام نشده بود و اگر نبود كه خداوند از عالمان و آگاهان پيمان گرفته است كه بر گرسنگي ستمديدگان و شكم بارگي ستمگران آرام نگيرند به خدا سوگند مسئوليت حكومت را قبول نمي كردم و مهار شتر حكومت را روي كوهان آن مي انداختم تا هرجا دلش مي خواهد برود و آب پايان آن را به جام آغاز آن مي دادم، و مي دانيد و مي دانستيد كه دنياي شما درنزد من بي ارزش تر است از عطسه بز. ابن عباس روايت مي كند: در دومين روزي كه مردم مدينه با علي بيعت كردند امام علي همان اول آمد و سخنراني كرد كه از همين سخنراني جنگ ها بيرون آمد و فهميدند كه با علي نمي شود ساخت و بايد با او جنگيد و حكومت وي بايد براندازي و ساقط شود.
ابن عباس روايت مي كند: حضرت امير (ع) در بخشي از سخنراني خود گفت: مردم در روز اول حكومت به شما بگويم، اي مردم! بدانيد كه هر زمين و امكاناتي كه از بيت المال در دوره قبل گرفتيد و به شما داده شده، از اموال خدا و اموال مردم و بيت المال به هركس دادند همه آنها بدون استثنا به بيت المال بازخواهد گشت. همه را مصادره مي كنم و از شما پس مي گيرم، هركس هرآنچه را كه از بيت المال بيش از سهم خود برداشته است به بيت المال باز مي گردانم اولين قدم اول حكومت بنده است، بعد هم نگوييد كه برگذشته ها صلوات.
حضرت امير(ع) فرمود: حقي كه زمان بر آن گذشته است باطل نمي شود، حق و حقوق و عدالت مشمول عبور زمان نمي شود، اگر اين اموالي را كه از بيت المال برداشتيد و رفتيد و با آن ازدواج كرديد و با مهريه همسرتان كرديد همان را از شما پس مي گيرم، واگر هم درنقاط مختلف سرمايه گذاري كرديد همه را از شما پس خواهم گرفت چرا كه اينها مال شما نيست. اينها مال خداست و متعلق به فقرا و محرومان است. هركدامتان هم بگوييد كه عدالت سخت است، حضرت فرمودند اتفاقاً آسان است، دراجراي عدالت گشايش، سعه و راحتي است براي همه، اتفاقاً اگر عدالت اجرا شود همه راحت زندگي مي كنند، اگر كساني فشار عدالت را سخت مي دانند بدانند كه فشار بي عدالتي سختي بيشتري دارد.
حرف هايي را هم كه بيان مي كنم شعار نيست يعني گردن من به آنچه مي گويم گرو است. گردن من درگرو صحبت هاي من است و جانم را درراه صحبت هايم مي دهم.
فرمودند: افرادي كه تقوا داشته باشند در شبهات وارد نمي شوند، چرا كه از اين به بعد عده اي در افكار عمومي شبهه ايجاد مي كنند آن هم با عنوان هاي قشنگ تا جلوي مرا بگيرند، ولي دراين ميان افرادي كه تقوا داشته باشند وارد شبهات نمي شوند و بازي نمي خورند ولي افرادي كه دلشان مي خواهد بازي بخورند بازي مي خورند، آگاه باشيد كه بلاو آزمايش شما و آزمون بزرگ شروع شد عين روز اولي كه پيامبر(ص) آمد.مانند 30سال پيش، آن موقع بين اسلام و كفر انتخاب كرديد دوباره كاري مي كنم كه مجبور شويد بين اسلام و كفر انتخاب كنيد، دوباره سر دوراهي قرارتان مي دهم، بازي تمام شد. نمي شود روش كفار را پيش بگيريد ولي با ظاهر مذهبي، نمي گذارم. بايد بين عدل و ظلم انتخاب كنيد، دوباره بايد معلوم شود كه چه كسي مؤمن است چه كسي كافر و فاسق. غربال مي شويد، يا برمن با من يعني يا با حق يا بر حق، تصميم خود را بايد بگيريد، انقلاب ياضد انقلاب، حق يا باطل، عدل يا فساد.

 

 
 
 وصيت نامه شهيد «حاج همت»
 

شهيد حاج محمد ابراهيم همت در دومين وصيت نامه بجامانده از خود نوشته است: خويشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به در آيم.سيمهاي خاردار مانعند.من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه كه از خدا بازم مي دارد متنفرم.

*اولين وصيت نامه شهيد همت:

به تاريخ 19/10/59 شمسي ساعت 10:10 شب چند سطري وصيت نامه مي نويسم : هر شب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز اين آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان مي داني تو را بسياردوست دارم و مي داني که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت.مادر، جهل حاکم بر يک جامعه انسانها را به تباهي مي کشد و حکومت هاي طاغوت مکمل هاي اين جهل اند و شايد قرنها طول بکشد که انساني از سلاله پاکان زائيده شود و بتواند رهبري يک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گيرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داري که من براي يک اطلاعيه امام حاضر بودم بميرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سينه و وجود گنديده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهيد برايم دعا کنند تا شايد خدا من روسياه را در درگاه با عظمتش به عنوان يک شهيد بپذيرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهاي سازش کار و بي تفاوت و متاسفانه جواناني که شناخت کافي از اسلام ندارند و نمي دانند براي چه زندگي مي کنند و چه هدفي دارند و اصلا چه مي گويند بسيارند. اي کاش به خود مي آمدند. از طرف من به جوانان بگوئيد چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخيزيد و اسلام را و خود را دريابيد نظير انقلاب اسلامي ما در هيچ کجا پيدا نمي شود نه شرقي - نه غربي؛ اسلامي که : اسلامي ... اي کاش ملتهاي تحت فشار مثلث زور و زر و تزوير به خود مي آمدند و آنها نيز پوزه استکبار را بر خاک مي ماليدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندين سال طول مي کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بيرون ببرد ولي روشنفکران ما به اين انقلاب بسيار لطمه زدند زيرا نه آن را مي شناختند و نه باريش زحمت و رنجي متحمل شده اند از هر طرف به اين نو نهال آزاده ضربه زدند ولي خداوند، مقتدر است اگر هدايت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر که آلوده اش شوم و خويشتن را گم و فراموش کنم علي وار زيستن و علي وار شهيد شدن, حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن را دوست مي دارم شهادت در قاموس اسلام كاري‌ترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور،شرك و الحاد مي‌زند و خواهد زد. ببين ما به چه روزي افتاده ايم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشيده است ولي چاره اي نيست اينها سد راه انقلاب اسلاميند ؛ پس سد راه اسلام بايد برداشته شودند تا راه تکامل طي شود مادر جان به خدا قسم اگر گريه کني و به خاطر من گريه کني اصلا از تو راضي نخواهم بود. زينب وار زندگي کن و مرا نيز به خدا بسپار ( اللهم ارزقني توفيق الشهادة في سبيلک) .
و السلام؛
محمد ابراهيم همت

**دومين وصيت نامه شهيد همت:

به نام خدا
نامي كه هرگز از وجودم دور نيست و پيوسته با يادش آرزوي وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسين(ع) سالار شهيدان اسوه و اسطوره بشريت.
مادر گرامي و همسر مهربانم پدر و برادران عزيزم!
درود خدا بر شما باد كه هرگز مانع حركتم در راه خدا نشديد.چقدر شماها صبوريد.خودتان مي دانيد كه من چقدر به شهيدان عشق مي ورزيدم غنچه هايي كه(كبوتراني كه)هميشه در حال پرواز به سوي ملكوت اعلايند.الگو و اسوه هايي كه معتقد به دادن جان براي گرفتن بقا (بقا و حيات ابدي)و نزديكي با خداي چرا كه «ان الله اشتري من المومنين».
من نيز در پوست خود نمي گنجم.گمشده اي دارم و خويشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به در آيم.سيمهاي خاردار مانعند.من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه كه از خدا بازم مي دارد متنفرم(هواي نفس شيطان درون و خالص نشدن)
در طول جنگ برادراني كه در عمليات شهيد مي شدند از قبل سيمايشان روحاني و نوراني مي شد و هر بي طرفي احساس مي كرد كه نوبت شهادت آن برادر فرا رسيده است.
عزيزانم!اين بار دوم است كه وصيت نامه مي نويسم ولي لياقت ندارم و معلوم است كه هنوز در بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام.
از شروع انقلاب در اين راه افتادم و پس از پيروزي انقلاب نيز سپاه را پناهگاه خوبي براي مبارزه يافتم ابتدا در گيري با ضد انقلاب و خوانين در منطقه شهرضا (قمشه)و سميرم سپس شركت در خوزستان و جريان كروهك ها در خرمشهر پس از آن سفر به سيستان و بلوچستان (چابهار و كنارك)و بعدا حركت به طرف كردستان دقيقا دو سال در كردستان هستم .مثل اين است كه ديگر جنگ با من عجين شده است.
خداوند تا كنون لطف زيادي به اين سراپا گنه كرده و توفيق مبارزه در راهش را نصيبم كرده است.اكنون من مي روم با دنيايي انتظار انتظار وصال و رسيدن به معشوق.اي عزيزان من توجه كنيد:
*1-اگر خداوند فرزندي نصيبم كرد با اينكه نتوانستم در طول دوراني كه همسر انتخاب كردم حتي يك هفته خانه باشم دلم مي خواهد او را علي وار تربيت كنيد.
همسرم انسان فوق العاده ايست او صبور است و به زينب عشق مي ورزد او از تربيت كردن صحيح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پيدا كرده است .اگر پسر به دنيا آورد اسم او را مهدي و اگر دختر به دنيا آورد اسم او را مريم بگذاريد.چون همسرم از اين اسم خوشش مي آيد.
*2-امام مظهر صفا پاكي و خلوص و دريايي از معرفت است .فرامين او را مو به مو اجرا كنيد تا خداوند از شما راضي باشد زيرا او ولي فقيه است و در نزد خدا ارزش والايي دارد.
*3-هر چه پول دارم اول بدهي مكه مرا به پيگيري سپاه تهران (ستاد مركزي)بدهيد و بقيه را همسرم هر طور خواست خرج كند.
*4-ملت ما ملت معجزه گر قرن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشيدن به راه شهيدان و استعانت به درگاه خداوند است تا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) وصل نمايد و در اين تلاش پيگير مسلما نصر خدا شامل حال مومنين است.
*5-از مادر و همه فاميل و همسرم اگر به خاطر من بي تابي كنند راضي نيستم.مرا به خدا بسپاريد و صبور و شجاع باشيد.
حقير حاج همت

 

 


                      

                         اينجا «پلانو» است پيام ما را از تگزاس دريافت مي كنيد!

                                            (خبر ويژه)

هويت يك وبلاگ متعلق به سازمان جاسوسي آمريكا(سيا) كه با نام «ما اهل كوفه نيستيم، علي تنها بماند» فعاليت مي كرد، از سوي يك وبلاگ نويس بسيجي افشا شد.
اين وبلاگ كه دو ماه پيش در پايگاه Worldpress تاسيس شد، ابتدا با قرار دادن عكسي از مقام معظم رهبري و آرم سپاه پاسداران در لوگوي خود، و نيز انتشار اخباري با مضامين ظاهراً انقلابي، سعي در جذب مخاطب كرد.
وبلاگ ياد شده كه فعاليت خود را با نام رضا مهدوي نيا فرزند شهيد مصطفي مهدوي نيا پي گرفت، سرانجام در روز 15آبان مطلبي روي خروجي خود قرار داد كه بلافاصله در سايت هاي ضدانقلاب و نيز سايت هاي منتسب به گروهك سبز اموي (مانند بالاترين و موج سبز) با آب و تاب فراوان منعكس شد. در اين مطلب آمده بود:«روز شنبه نهم آبانماه جلسه اي در پايگاه بسيج به دعوت فرمانده پايگاه داشتيم كه در آن جلسه، راهكارها و روش هاي مسالمت آميز برخورد با اغتشاشگران مراسم 13 آبان از سوي فرمانده پايگاه قرائت شد و در پايان جلسه يك ساعت و نيمه از سوي فرمانده به هر يك از اعضاي فعال بسيج پايگاه مبلغ چهارصد هزار تومان بصورت چك پول نقداً پرداخت شد كه رسيد آن نيز گرفته شد كه پرداخت اين مبلغ در پايان چنين جلسات بي سابقه بود.»!!
به دنبال اين دروغ پراكني، وبلاگ «جنبش سبز علوي / سبز نبوي» طي يك تحقيقات ساده كامپيوتري در پي يافتن هويت گردانندگان اين وبلاگ برآمد.اين وبلاگ نويس بسيجي با جستجوي آدرس IP وبلاگ منتسب به فرزند شهيد و موقعيت جغرافيايي نويسندگان آن، دريافت كه تمامي مطالب منتشر شده در اين وبلاگ از شهري به نام پلانو (Plano) در ايالت تگزاس آمريكا آپلود شده است! به دنبال افشاي هويت وبلاگ آمريكايي، گردانندگان،بلافاصله آن را از روي شبكه اينترنت حذف كردند، اما جالب اينكه مطالب آن هنوز در سايت هاي حامي ميرحسين موسوي موجود است.
حمله به نيروهاي بسيج و بي اعتبار كردن سپاه پاسداران همواره در دستور كار سازمان جاسوسي آمريكا بوده است، اما اين شيوه كودكانه فريب افكارعمومي احتمالا ناشي از آن است كه به زعم آمريكايي ها و نوچه هاي داخلي آنها، مي توان جوان ايراني را با تله هايي از اين دست به دام انداخت؛ حذف سريع وبلاگ انحرافي از اينترنت نشان داد كه گويا سازمان سيا فهميده است كه «نمي توان»!
گفتني است كه نيروهاي مومن و متعهد و مخصوصاً جوانان بسيجي و حزب اللهي هوشيارتر از آنند كه مطالب و اخبار يك رسانه را حتي اگر تابلوي ارزشي داشته باشد، بدون توجه به محتوا و مقايسه آن با خط امام و رهبري بپذيرند.

 

 

                                                           منبع:کیهان

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:4  توسط محمد عبد اللهی  | 

 

 

  حکومت در مبانی اسلام

    مشروعیت،صفات حاکم،طریقه ی حکومت

منبع : نهج البلاغه،ترجمه :استاد محمد دشتی ،انتشارات:به نشر،طبع:هشتم زمستان۱۳۸۵

،خطبه:۳(قسمت ۳و۴و۵و۶و۷)،صفحه ۴۵و۴۶

نقل به مضمون، با تصرف

 

مشروعیت حکومت دینی :

در حالیکه ابابکر با تبلیغات به اقبال عمومی نسبی دست یافت و مردم دست از حمایت امام(ع) برداشتند،امام(ع) باز حکومت را حق و میراث خود می دانستند ( " امام(ع):در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم؟ ... وبا دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند!" ) در حقیقت دست تنها بودن امام(ع) یعنی عدم اقبال آرای عمومی و سخن گفتن از حق در مورد حکومت، در این حالت نتیجتا‌‌ً یعنی عدم مشروعیت دهندگی آرای عمومی.

-نظر امام(ع) در مورد مشروعیت،درتوصیف حکومت به میراث است به این معنی که حکومت حق الهی است و صاحب حق ،خود از طریق نصب آن را به انبیاء و وارثان آنها به ارث می دهد.

ملاک در نصب الهی:  

امام (ع) درشکایت به غصب خلافت می فرماید:"...ابابکر می دانست ... که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است،و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتوانند رسید...". در حقیقت یکی از ملاک هایی که برای نصب الهی موجود است "اصلحیت(اصلح بودن در) علمی" است.

طریقه ی اخلاقی حکومت دینی در مقابل مخالفان:

۱) عدم افرااط در استفاده از ابزار قدرت علیه مخالفان.

۲)عدم تفریط در استفاده از ابزار قدرت علیه مخالفان.

۳)رعایت تعادل.

-در حقیقت "مدارا"تا سر حد "لطمه ندیدن عدالت" طریقه ی متعادل حکومت است.

صفات حاکم نالایق(عمر):

۱) خشونت.

۲)سختگیری.

۳)اشتباهات دائمی.

۴)عذر خواهی های بسیار.

نتیجه ی چنین حکومتی:

۱) ایجاد ناراحتی و رنج برای مردم.

۲)توسعه ی فرهنگ نفاق و ریا در مردم.

۳)توسعه ی اعتراضات مردمی و نارضایی آنها.

 

 توطئه ی تشکیل شورا:

تشکیل شورا به سه علت توطئه بود:

۱)برای تحقیر امام (ع) و تحقیر شخصیت ایشان صورت گرفت،چرا که قرار گرفتن درمیان افراد حاضر در شوراباعث می شد "افکار عمومی"امام(ع) را همطراز سایرین بدانند.

۲)چینش اهل شورا به طریقی بود که قوت خلافت عثمان و عدم امکان خلافت امام(ع) کاملا قابل فهم بود.

۳)عدم حضور امام(ع)در شورا نیز نشانه ی بی میلی امام(ع)نسبت به حق خویش(حکومت)تلقی می شد و نتیجتا پس از عثمان نیز در این صورت با امام(ع)بیعت صورت نمی گرفت.

صفات حاکم نالایق(عثمان):

۱)پر خور.

۲)قومیت سالاری.

۳)استفاده کننده از بیت المال در مصارف شخصی.

نتیجه ی چنین حکومتی:

۱)توسعه ی نارضایی و اعتراض مردمی.

۲)انقلاب مردمی در صورت عدم اصلاح طریقه ی موجود.

نکته:نکته ی قابل توضیح این است که اعتراضات و نارضایی مردم در عصر عمر با عصر عثمان کاملا متفاوت است چه آنکه طریقه ی حکومت هر دو نیز متفاوت است و این تفاوت خود تقابلی متفاوت در افکار عمومی دارد.

علت اعتراضات عمومی در عصر امام (ع):

(مثل تشکیل خوارج،عدم همراهی مردم در جنگ با شام و...)

حکومت خلفای قبلی چنان که گفته شد مردم را "دنیا طلب" و "ریاکار" تربیت کرده بود و علت تشدید اعتراضات در عصر امام (ع)تقابل حکومت الهی با دنیا طلبی و رفاه زدگی مردم علی الخصوص "طبقه ی اعلام و خواص"بود که باعث می شد طمع آنان "تبلیغات انحرافی"و-باتوجه به تعصبات قبیله ای آن زمان کوفه-"قدرت سیاسی"   را علیه امام(ع) بکار بگیرد و مردم را تحت تاثیر قرار بدهد.  

 

 

و من الله توفیق 

 

 

 مطالب منتخب وبلاگ های دیگر در این هفته: 

 امام(ره):خط این بود که این قضیه ی مرگ بر آمریکا منسی بشود_فدایی سید علی

 

 


 

 نامه امام(ره)به آقاي منتظري :"عدم صلاحيت براي تصدي رهبري نظام جمهوري اسلامي"

(جلد 21- صفحه 330) نامه

زمان: 6 فروردين 1368 / 18 شعبان 1409

مكان: تهران، جماران

موضوع: عدم صلاحيت براي تصدي رهبري نظام جمهوري اسلامي

مخاطب: منتظري، حسين علي

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي منتظري

با دلي پر خون و قلبي شكسته چند كلمه‌اي برايتان مي‌نويسم تا مردم روزي در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشته‌ايد كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مي‌دانم؛ خدا را در نظر مي‌گيرم و مسائلي را گوشزد مي‌كنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرال‌ها و از كانال آنها به منافقين مي‌سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست داده‌ايد. شما در اكثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضعگيري‌هايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرال‌ها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدري مطالبي كه مي‌گفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايده‌اي براي جواب به آنها نمي‌ديدم. مثلا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودي كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مي‌بينيد كه چه خدمت ارزنده‌اي به استكبار كرده‌ايد. در مساله مهدي هاشمي قاتل، شما او را از همه متدينين متدين‌تر مي‌دانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مي‌داديد كه او را نكشيد. از قضاياي مثل قضيه مهدي هاشمي كه بسيار است و من حال بازگو كردن تمامي آنها را ندارم. شما از اين پس وكيل من نمي‌باشيد و به طلابي كه پول براي شما مي‌آورند بگوييد به قم منزل آقاي پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمد الله از اين پس شما مساله مالي هم نداريد. اگر شما نظر من را شرعاً

(جلد 21 - صفحه 331)

مقدم بر نظر خود مي‌دانيد -كه مسلماً منافقين صلاح نمي‌دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايي مي‌شويد كه آخرتتان را خراب‌تر مي‌كند-، با دلي شكسته و سينه‌اي گداخته از آتش بي‌مهري‌ها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مي‌كنم ديگر خود دانيد:

1 - سعي كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدي هاشمي و ليبرال‌ها نريزد.

2 - از آنجا كه ساده‌لوح هستيد و سريعاً تحريك مي‌شويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد.

3 - ديگر نه براي من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هر چه اسرار مملكت است را به راديوهاي بيگانه دهند.

4 - نامه‌ها و سخنراني‌هاي منافقين كه به وسيله شما از رسانه‌هاي گروهي به مردم مي‌رسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحي له الفدا- و خون‌هاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند.

و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را ساده‌لوح مي‌دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيل‌كرده كه مفيد براي حوزه‌هاي علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و مي‌دانيد كه از تكليف خود سرپيچي نمي‌كنم. و الله قسم، من با نخست‌وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي مي‌دانستم. و الله قسم، من راي به رياست جمهوري بني‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم.

سخني از سر درد و رنج و با دلي شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداي خود عهد كردم كه از بدي افرادي كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم‌پوشي نكنم. من با خداي خود پيمان بسته‌ام كه رضاي او را بر رضاي مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمي‌دارم.

(جلد 21- صفحه 332)

من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مي‌افتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعي خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته‌ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعي كنند تحت تاثير دروغ‌هاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مي‌كنند نگردند. از خدا مي‌خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضي هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزي نداريم، هر چه هست اوست. و السلام.

يكشنبه 6 / 1 / 68

روح‌الله الموسوي الخميني

 

منبع:رجانیوز 

 


 

دسته گل تازه گروه سلام

(خبر ويژه)

شايعه سازي گروهك «سلام» درباره حمله به خودروي حامل همسر اعضاي بيت امام(ره) و سيدحسن خميني در روز 13آبان دروغ از آب درآمد.
سايت «سلام» كه توسط همكاران موسوي خوئيني ها در روزنامه توقيف شده سلام اداره مي شود، ديروز ادعا كرد: «عده اي لباس شخصي در روز 13 آبان به وسيله نقليه اعضاي بيت امام(ره) و همسر سيدحسن خميني كه براي شركت در مراسم اين روز آمده بودند حمله كردند. يكي از اعضاي بيت حضرت امام(ره) با تاييد اين خبر گفت:تعدادي از اعضاي بيت امام(ره) از جمله همسر حاج حسن آقا براي حضور در مراسم روز 13آبان در حوالي ميدان هفت تير مورد هجوم عده اي لباس شخصي قرار گرفتند. اين عضو بيت امام(ره) تصريح كرد: در اين ميان به عروس آقاي كروبي حمله شد و گاز اشك آور به سمت وي زدند گويي كه ايشان از قبل شناسايي شده بود.
صرف نظر از اينكه در اين سناريونويسي،عروس آقاي كروبي به عنوان عضو بيت امام! جا زده شد، اصل خبر نيز دروغ بوده است.
روابط عمومي دفتر امام خميني در واكنش به شايعه مذكور كه در سايت هاي زنجيره اي نظير پارلمان نيوز،موج سبز و... هم عيناً منتشر شده بود، اصل و ادعا را تكذيب كرد.
اين روابط عمومي در اطلاعيه اي اعلام كرد: به آگاهي مي رساند خبري كه روز گذشته در بعضي از سايت ها مبني بر هجوم افراد موسوم به لباس شخصي ها به وسيله نقليه حامل برخي از اعضاي بيت حضرت امام(س) و همسر حجت الاسلام والمسلمين سيدحسن خميني در روز 13آبان در ميدان هفت تير انتشار يافت و به لحاظ حساسيت افكارعمومي، موجب بازتاب گسترده و نگراني دوستداران امام و تماسهاي مكرر گرديده است؛ از اساس صحت نداشته و تكذيب مي شود.
گفتني است گروهك سلام كه بعضاً داراي ارتباطات عميق با باند مهدي هاشمي معدوم و برخي گروهك ها نظير نهضت آزادي هستند، سابقه طولاني در دروغ پردازي و تحريك به تشنج دارند كه تدارك مقدمات حادثه كوي دانشگاه در سال 78 و آشوب هاي خياباني از آن جمله است.

 

منبع:کیهان

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 17:10  توسط محمد عبد اللهی  | 

 
 
 
خواننده ی محترم هر نسبتی که به مخالفان دولت داده شده است مربوط به منبع خبرگذاری است
و ازجانب وبلاگ فقط محتوای خبری مورد تایید است و در سایر زمینه ها هیچ مسئولیتی را پذیرا نیست.
 
 
 
 
 
 راهپیمایی 13 آبان امسال پرشور تر از هر سال/ ریزش شدید پیاده نظام سبزها

                                              

                

با حضور گسترده مردم در راهپیمایی ضد استکباری 13 آبان، جایی برای نقش آفرینی جریانات شکست خورده انتخابات باقی نماند. به گزارش رجانیوز در حالی که از مدتها پیش تبلیغات گسترده ای توسط طیف موسوم به سبز برای روز 13 آبان آغاز شده بود، حضور اقشار مختلف مردم، دانشجویان و دانش آموزان جریانات موسوم به سبز را در حاشیه قرار داد.

به گزارش رجانیوز، مردمی که از صبح در خیابان طالقانی و خیابان های اطراف حضور یافته بودند، شعارهای "مرگ بر آمریکا"، "مرگ بر اسرائیل"، "مرگ بر منافق"، "واي اگر خامنه‌اي حكم جهادم دهد، ارتش دنيا نتواند كه جوابم دهد"، "خوني كه در رگ ماست هديه به رهبر ما است"، "مرگ بر ديکتاتور مخملي"، "هم غزه هم لبنان خط مقدم ما است" و "سبز فقط سبز علي لعنت به سبز اموي" سر دادند. مردم تصاویری از شهيدان مطهري، بهشتي، همت، باكري را نیز به همراه داشتند.

در میان حضور چشم گیر مردم در سراسر کشور و در استان ها و شهرهای مختلف، خواه ناخواه انزوای بیش از پیش حامیان میرحسین موسوی به نمایش گذاشته شد. در حالی که اصلاح طلبان با پشتوانه رسانه های بیگانه و با صدور بیانیه های متعدد از مدتها پیش برای شرکت در راهپیمایی روز 13 آبان آماده می شدند، حضور محسوس آنان تنها به پایتخت خلاصه شد و حتی در شهرها و استان های بزرگ کشور هم بروز قابل توجهی پیدا نکرد.

تمرکز صرف در تهران و حضور اقشاری از شمال شهر در تجمعات، بیش از پیش خلاصه شدن جنبش سبز در پایتخت و قشری خاص از مردم را به نمایش گذاشت؛ واقعیتی که تداعی گر دیکتاتوری اقلیت در برابر خواست عمومی ملت بود. در عین حال در تهران اصلاح طلبانی که موفق به برهم زدن مراسم روز 13 آبان نشده بودند، در مواجهه با شعارهای پی در پی مردم به سمت خیابان های اطراف حرکت کردند و با آتش زدن سطل های زباله یا شکستن شیشه برخی اتوبوس ها به راه خود ادامه دادند.

سیر تجمعات و راهپیمایی های طی ماههای اخیر حکایت از ریزش شدید پشتوانه مردمی اصلاح طلبان و قرار گرفتن آنها در موضع اپوزیسیون نظام دارد. این در حالی است که میرحسین و برخی اصلاح طلبان پیش تر معترضان را از طرح شعارهای رادیکال و تند باز می داشتند. تکرار این دست شعارها در راهپیمایی های پراکنده به سمت خیابان های اطراف نشان از آن داشت که جریان سبز فاقد رهبر واقعی است و تنها نتیجه عملی آن زمینه سازی برای اعلام حضور کسانی است که از دیرباز با انقلاب و نظام سر ناسازگاری داشته اند.

انتقاد از بیانیه های یک نامزد شکست خورده انتخابات، از محورهای سخنرانی حداد عادل در جمع راهپیمایان 13 آبان بود. او تصریح کرد:در بيانيه آقايان سخني از ظلم و ستم آمريکا قبل و بعد از انقلاب نيامده طبيعي است که به مذاق دشمنان خوش آيد و بارها از صداي آمريکا و بي بي سي پخش شود.

حداد عادل ادامه داد:آنان در اين بيانيه از مهمترين واقعه 13 آبان يعني تسخير لانه جاسوسي آمريکا سخني به زبان نمي آورند و اين حيرت آور است. رييس کميسون فرهنگي مجلس افزود:مگر مي شود کسي در مورد 13 آبان سخن بگويد اما از واقعه مهم آن حرفي به زبان نياورد؟

حداد عادل همچنین گفت:من نمي دانم آقايان پاسخ ملت ايران ، جانبازان ، ايثارگران ، خانواده شهدا و امام راحل را چه خواهند داد. به گفته وي کساني که اين بيانيه ها را صادر مي کنند بايد ازخود بپرسند با اين بيانيه ها دشمنان انقلاب راشاد و خوشحال کرده اند يا ملت ايران را ؟

حداد عادل با بيان اين که آمريکا از کساني که مدعي تقلب در انتخابات بودند حمايت کرد، يادآور شد:«مدعيان، عصر روز جمعه انتخابات، اعلام کردند که پيروز بوده و فرداي آن روز بحث تقلب را مطرح کردند.» وي تاکيد کرد:«مدعيان نه براي پيروزي خود و نه تقلب دليل قانع کننده اي نداشتند.»

رييس کمسيون فرهنگي مجلس همچنین افزود:«مقام معظم رهبري مانند هميشه از آراي مردم حمايت کردند و جهت تقويت بنيان مردم سالاري ديني در کشورمان زير بار اين جنجال آفريني ها نرفتند.» وي ادامه داد:«سخن منطقي و صريح رهبري اين بود که اگر دليلي براي تقلب داريد از راههاي قانوني دنبال کرده و در اختيار شوراي نگهبان قرار دهيد.»

مواضع آمریکا در قبال ایران و کشورهای مختلف از دیگر محورهای سخنان حدادعادل بود. حداد عادل که در جمع راهپيمايان 13آبان در مقابل لانه جاسوسي آمريکا در تهران سخن مي گفت، تصريح کرد:آمريکا بر خلاف شعارهايي که در حمايت از آزادي و حقوق بشر سر مي دهد همواره از حکومت هاي ديکتاتور حمايت کرده است.

رييس کميسيون فرهنگي مجلس خاطرنشان کرد که آمريکا هيچ وقت حامي حکومت هاي مردمي نبوده است. حداد عادل گفت: آنچه براي آمريکا در سراسر جهان مهم بوده است تسلط بر کشورها و تامين منافع کاخ سفيد است.

حداد عادل در بخش ديگري از سخنان خود گفت: آمريکا برخلاف شعارهايي که براي دمکراسي و حقوق بشر مي‌دهد همواره از حکومت‌هاي ديکتاتوري حمايت مي‌کند و هيچ گاه حامي دولت‌هاي مردمي نبوده است.
وي با اشاره به اين که موضوع مهم براي آمريکا مهم تسلط بر کشورها و تامين منافعش بود تاکيد کرد: آمريکا هيچ گاه به منافع ملي کشورها نمي‌انديشد و به هر رژيمي که در برابرش مطيع‌تر و فرمانبرتر باشد تمايل دارد که مي‌توان اين موضوع را با مروري بر کشورهاي منطقه ارزيابي کرد.

رييس کميسيون فرهنگي مجلس گفت: در اطراف ما کشورهايي هستند که در برخي از آنان اصولا آزادي در انتخابات وجود ندارد و برخي از آنها حتي در چند سال اخير مجلس نيز نداشتند اما در نزد آمريکا عزيز بودند چرا که منافعش را تامين مي‌کردند.

راهپیمایی 13 آبان البته حاشیه هایی هم داشت:
* تبليغات روزهاي گذشته به اصطلاح‌سبزها بيشتر با محوريت حضور در اين راهپيمايي و سر دادن شعارهاي "مرگ بر روسيه " و "مرگ بر چين " براي به حاشيه راندن شعار "مرگ بر آمريكا "ي مردم ايران شكل گرفته بود و به شدت از سوي رسانه‌هايي چون بي‌بي‌سي، صداي آمريكا و ...دنبال مي‌شد.

* راهپيمايي 13 آبان امسال در حالي برگزار شد كه خيابان طالقاني كه لانه جاسوسي سابق آمريكا در آن واقع است، سراسر مملو از جمعيت بود و حركت به سمت لانه جاسوسي از شرق و از خيابان نجات‌اللهي و از غرب از مترو طالقاني، به دليل ازدحام جمعيت بسيار سخت بود و خبرنگاران براي رسيدن به جايگاه ويژه خبرنگاران و همچنين مسئولان كشوري براي رسيدن به جايگاه مخصوص دچار مشكل بودند.

* هر چند در اواسط اين برنامه اعلام شد كه نمايندگان مجلس به جهت اهميت حضور در اين راهپيمايي، جلسه علني مجلس را ترك كرده و به سمت لانه جاسوسي حركت كرده‌اند، اما ازدحام مذكور موجب شد كه قريب به اتفاق اين نمايندگان ملت نتوانند به جايگاه مخصوص مسئولين كه در مقابل جايگاه سخنراني تعبيه شده بود دسترسي پيدا كنند و از اين روي در ميان خيل جمعيت حاضر در خيابان، به سخنان همكار خود (غلامعلي حداد عادل) كه سخنران ويژه مراسم بود، گوش فرامي‌دادند. البته نمايندگاني چون موسي قرباني، حسين فدايي و پرويز سروري كه از ابتدا در اين مراسم حضور يافته بودند، در جايگاه مخصوص و بر روي صندلي‌هاي قرمز نشسته و راحت‌تر از ديگر نمايندگان به سخنان حدادعادل گوش مي‌كردند.

* جمعيت حاضر در خيابان طالقاني و در مقابل لانه جاسوسي آمريكا، عكس‌هاي مقام معظم رهبري و امام خميني(ره) و همچنين پلاكاردهايي با مضامين سخنان رهبر معظم انقلاب و امام خميني درباره آمريكا در دست داشتند.
* يك نشريه دانشجويي با تيتر اول "جوجه عقاب خريداريم" نيز به تعداد وسيع در ميان حاضرين توزيع شده بود كه تيتر جذاب آن موجب مي‌شد هر كسي پس از گرفتن نشريه به دليل تيتر جذاب آن، نگاهي گذرا به مطلبش داشته باشد.

* با توجه به برخي اتفاقات رخ داده پس از انتخابات 22 خرداد سال‌ جاري و تلاش عده‌اي براي تطهير آمريكا، امسال فريادهاي مرگ بر آمريكاي حاضرين رساتر و پلاكاردهايي با همين مضمون نيز بسيار بزرگ‌تر از سال‌هاي قبل بود.
* سر تا سر خيابان طالقاني مملو از پلاكاردهايي بزرگ با مضمون مرگ بر آمريكا و جملات امام خميني و مقام معظم رهبري درباره آمريكا بود. هر چند ديگر هيچ آمريكايي در سفارت اين كشور در تهران حضور ندارد تا اين صحنه‌ها را مشاهده و اين فريادها را بشنود اما مقامات اين كشور از طريق رسانه‌هاي خود مي‌توانند به خوبي اين صحنه‌ها را مشاهده كنند.

* حاضرين در اين راهپيمايي، شعارهاي "مرگ بر آمريكا "، "مرگ بر انگليس " و "مرگ بر اسرائيل " سر مي‌دادند. اين افراد براي جلوگيري از درك اشتباه خبرنگاران رسانه‌هاي خارجي مانند بي‌بي‌سي و سي‌ان‌ان و جلوگيري از تحريف، شعارهاي خود را به زبان انگليسي هم سر دادند.

* شركت‌كنندگان در راهپيمايي 13 آبان امسال، شعار "استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي " را نيز يكپارچه سر مي‌دادند. اين شعار كه از شعارهاي پيش از انقلاب و دوران ابتدايي بعد از انقلاب است، در پاسخ به برخي اظهارات طرفداران موسوي مبني بر "جمهوري ايراني " مجددا بعد از سال‌ها سر داده شد. پلاكاردهايي با مضامين جمله امام مبني بر "جمهوري اسلامي، نه يك كلمه بيشتر، نه يك كلمه كمتر " كه به تعداد زياد در دست حاضرين قرار داشت نيز پاسخي به همين موضوع بود.

* "اطلاعت از خامنه‌اي، اطاعت از امام است "، "ما تا آخر ايستاده‌ايم "، "ما با ولايت زنده‌ايم " و پلاكاردهاي ديگر از اين دست نيز از جمله پارچه‌نوشته‌هايي بود كه در دست راهپيمايان قرار داشت.

* اطراف محل سخنراني حداد عادل نيز مملو از نوشته‌هاي ضد آمريكايي و ضد استكباري بود. شعار "مرگ بر آمريكا " كه بر روي جايگاه سخنراني وي نقش بسته بود به همراه پارچه نوشته بزرگ جمله امام(ره) مبني بر اينكه "آمريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند " كه به 3 زبان فارسي، انگليسي و عربي نوشته شده بود و جملات ديگري از امام خميني(ره) و رهبر معظم انقلاب درباره آمريكا كه در پشت سر حداد عادل نصب شده بود، به همراه سخنان ضد استكباري قاطع حداد عادل، فضاي مكان استقرار سخنران ويژه را كاملا ضداستكباري و به تبع آن ضدآمريكايي كرده بود.

* حداد عادل در بخشي از سخنان خود به اتفاقات مربوط به انتخابات اشاره كرد و گفت: يكي از كانديداها عصر روز انتخابات بدون هيچ دليل منطقي، پيروزي قطعي خود را اعلام و صبح روز بعد، بدون هيچ استنادي، دروغ تقلب را اعلام كرد ولي در ميان اين جوسازي‌ها و فشارها، آن‌كسي كه مانند امام(ره) از آراي ملت صيانت كرد و براي تقويت بنياد مردمسالاري ديني، زير بار جنجال‌آفريني‌ها نرفت، مقام معظم رهبري بود. اين سخنان حداد عادل با شعارهاي يكپارچه "الله اكبر، خامنه‌اي رهبر، مرگ بر ضدولايت فقيه " راهپيمايان همراه شد.

* حداد عادل همچنين به بيانيه‌هاي شخصيت‌هاي سياسي مانند موسوي، البته بدون ذكر نام، نيز اشاره كرد و گفت: اين روزها برخي افراد درباره 13 آبان بيانيه مي‌دهند ولي در آن از مهمترين اتفاق اين روز كه تسخير لانه جاسوسي آمريكا بود، سخني به ميان نمي‌آورند كه اين حيرت آور است. به گفته حداد عادل، اين عجيب نيست كه چنين بيانيه‌اي مرتب از سوي بي‌بي‌سي و صداي آمريكا و ... پخش شود. حداد عادل همچنين گفت: من نمي‌دانم اين افراد چگونه مي‌خواهند جواب ملت و شهيدان و ايثارگران و جانبازان انقلاب و فرزندان واقعي امام كه دانشجويان و دانش‌آموزان و مردم دين‌دار ايران هستند را بدهند و در آن دنيا چگونه مي‌خواهند در برابر امام شهدا و شهدا پاسخگو باشند. اين گفته‌هاي حدادعادل با شعارهاي "مرگ بر منافق " حاضرين در اين راهپيمايي باشكوه همراه شد. شعاري كه اين روزها براي موسوي و كروبي به شعاري آشنا تبديل شده است. كروبي با همين شعار از سوي مردم از نمايشگاه مطبوعات به بيرون رانده شد و موسوي و خاتمي نيز اين شعار را در راهپيمايي روز قدس به طور ملموس درك كرده‌اند.

* از ديگر نكات جالب اين راهپيمايي و مراسم، اين بود كه گويا دستان مسئولان حاضر در جايگاه ويژه سبك‌تر از پيش شده بود، چرا كه برخلاف برخي مراسمات كه بعضي از مسئولان، كمتر از مردم با سر دادن شعار و بلند كردن مشت‌هاي گره‌كرده ابراز احساسات مي‌كنند، اما اين بار به همراه مردم و پس از سخنان حدادعادل با دست‌هاي گره‌زده‌اي كه به آسمان بلند مي‌كردند، شعارهاي "مرگ بر منافق " و "الله اكبر، خامنه‌اي رهبر، مرگ بر ضدولايت فقيه " سر مي‌دادند.

* البته تشرهاي حدادعادل به موسوي و كروبي و خاتمي همچنان ادامه داشت، آنجا كه مجددا بدون ذكر نام به برخي موضع‌گيري‌هاي اين افراد و همفكرانشان درباره مذاكرات هسته‌اي اشاره كرد و گفت: كساني كه ديروز براي سازش در مسئله هسته‌اي در مجلس ششم تلاش مي‌كردند و براي پذيرفتن شروط دولت‌هاي زورگو براي تعليق فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران، طرح 3 فوريتي مي‌دادند، امروز در مسئله هسته‌اي اظهارنگراني و دلسوزي مي‌كنند.
وي همچنين گفت:‌ مطمئن هستيم كه ملت و دولت و رئيس‌جمهور و رهبر معظم انقلاب، در مسئله هسته‌اي منافع ملي و استقلال و حق مسلم كشورمان براي استفاده از انرژي هسته‌اي را با هيچ قدرتي معامله نخواهند كرد.
اين سخنان حداد نيز با شعارهاي الله‌اكبر حاضرين همراه بود.

* البته جايگاه خبرنگاران نيز بي‌حاشيه نبود. داربست نسبتا شل جايگاه و دو خبرنگار بي‌احتياط كه بر روي اين داربست‌ها نشسته بودند نيز آن‌ها را تا مرز حادثه و افتادن از جايگاه به پايين پيش برد كه البته با كمك ديگر خبرنگاران، از اين حادثه پيشگيري شد.

* پيامك‌هايي با مضمون جمله امام(ره) مبنيبر اينكه "ما در حال جنگ با آمريكا و تفاله‌هاي آمريكا هستيم. هر يك از اينها را شناسايي و به دادگاه معرفي كنيد. ننشينيد باز جايي را آتش بزنند. اينها مرگ بر شوروي را مطرح مي‌كنند تا مرگ بر آمريكا منسي(فراموش) شود" نيز بر روي پلاكاردهاي نسبتا بزرگي نقش بسته و در دست تعدادي از راهپيمايان قرار داشت.

* عكسي از شهيد همت به همراه جمله‌اي از وي مبني بر اينكه "روشنفكران ما به اين انقلاب بسيار لطمه زدند، زيرا نه آن را مي‌شناختند و نه برايش سختي كشيده بودند و نه رنجي متحمل شده بودند " نيز كه در دست برخي راهپيمايان قرار داشت، جلب توجه مي‌كرد.

* اين مراسم پس از پايان سخنان حداد عادل و در ساعت 11:30 به پايان رسيد و پس از به آتش كشيدن پرچم آمريكا از سوي راهپيمايان، مردم حاضر در مقابل لانه و سرتاسر خيابان‌ طالقاني و خيابان‌هاي اطراف، محل را ترك گفتند.

* البته پيش از ترك محل مراسم، راهپيمايان به احترام شهيد شوشتري و همرزمانش كه به شهداي وحدت شهرت يافته‌اند، دعاي وحدت را با يكديگر نجوا كردند: "الله اكبر، لا اله الا الله، الله واحد و نحن له مسلمون، لا اله الا الله، و لا نعبد الا اياه، مخلصين له الدين و لوكره المشركون ... "

 

منبع:رجانیوز


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 17:13  توسط محمد عبد اللهی  | 

 

 

بعد ازچند شهر(ماه) غیبت مجدد به ملاقات شما آمده ام...

 

 گزيده‌ای از زندگی‌نامه شهيد آيت‌الله‌العظمی سيدمحمدباقر صدر

 

 

شهيد آيت‌الله‌العظمی سيدمحمدباقر صدر در بيست و پنجم ذی القعده سال 1353 هجری قمری مصادف با 1934 ميلادی و 1313 هجری شمسی در شهر كاظمين بدنيا آمد، پدرش «سيدحيدر صدر» از دانشمندان بزرگ شيعه عراق و مادرش دختر «عبدالحسين آل ياسين» از مردان برجسته علمی و مذهبی عراق بود.

شهيد صدر در سه سالگی پدرش را از دست داد و تحت سرپرستی برادر بزرگ آيت‌الله «سيداسماعيل صدر» و دايی خود پرورش يافت، دروس ابتدائی خود را در مدرسه «منتدی النشر» فرا گرفت و در همان دوران ابتدائی بر فراز منبری كه در صحن كاظمين قرار داشت به ايراد خطبه می‌پرداخت او در 12 سالگی برای گذراندن دوره عالی حوزه به نجف اشرف رفت و در محضر شيخ محمدرضا آل ياسين و آيت‌الله سيد اسماعيل خوئی شاگردی نمود، او در سن 17 سالگی به درجه اجتهاد رسيد و در سن 25 سالگی تدريس خود را در دروس عالی برای دانش‌پژوهان حوزه آغاز كرد و از عالی‌ترين كرسی تدريس برخوردار گشت.

از شاگردان شهيد صدر می‌توان از شهيد سيدمحمدباقر حكيم، آيت‌الله نورالدين اشكوری، آيت‌الله سيدمحمود هاشمی شاهرودی، شيخ محمدرضا نعمانی، سيدكاظم حسينی حائری، آيت‌الله محمدعلی تسخيری»، شيخ محمدباقر ايروانی و ... نام برد.

آيت‌الله‌العظمی شهيد محمدباقر صدر در سال 1377 هـجری قمری حزب «الدعوة الإسلامية» را تأسيس كرد و بيش از 24كتاب در زمينه‌های مختلف علوم دينی و اجتماعی به رشته تحرير در آورد كه برخی از آنان عبارتند از: اقتصادنا، الأسس المنطقية لإستقراء، الإسلام يقود الحياة، البنك اللاربوی فی الاسلام، فلسفتنا و المدرسة القرآنية كه مجموعه سخنرانی‌هايی وی درباره تفسير موضوعی قرآن است؛ وی همچنين، مطالعات و پژوهش‌های شگرف و عميقی در مسائل كلان مثل هستی‌شناسی، انسان‌شناسی، معرفت‌شناسی، فلسفه تاريخ، ولايت و پاسخگويی به شبهات پژوهشگران داشته است.

نبوغ و استعداد درخشان شهيد صدر همراه با مبارزات سياسی در صحنه اجتماعی باعث شد كه ديدگاه‌های او كه حاصل درك عميق از مفاهيم دينی بود هنوز از تازگی و طراوت خاصی برخوردار باشد.

شهيد صدر چهار بار توسط حزب بعث عراق بازداشت و دستگير شد،

آيت الله محمدباقر صدر با شروع نهضت اسلامي در ايران در سال 1342 شمسي با موضعگيري قاطع به حمايت از حضرت امام (ره) پرداخت و پس از تبعيد امام به نجف رفت.

بدنبال پيروزي نهضت اسلامي در ايران در 22 بهمن 1357 ، رژيم بعث عراق فشارهاي خود را بر ايشان بيشتر كرد اما شهيد صدر با اعلام تبعيت از امام خميني (ره ) در برابر همه شدايد مقاومت كرد.

مردم عراق به منظور اعلام همبستگي با ايشان به سوي نجف حركت كردند اما رژيم بعث كه از اين قيام به وحشت افتاده بود با حمله به مردم حدود 20 هزار زن و مرد را دستگير و روانه زندان‌ها كرد.

آيت الله صدر روز 16 رجب سال 1399 را اعتصاب عمومي اعلام كرد و به دنبال آن مردم عراق دست از كار كشيده و مغازه‌ها را تعطيل كردند.

فرداي آن روز عوامل رژيم بعث، آيت الله صدر را دستگير كرده و در پي اين دستگيري، خواهر ايشان شهيد بنت الهدي صدر نقش رهبري را بر عهده گرفت. در سال 1392 هجری قمری در حالی كه در بيمارستان بستری بود و در سال 1397 بعد از مراسم اربعين حسينی و در سال 1399 به دنبال پيروزی انقلاب اسلامی ايران و بار چهارم در سال 1400 هجری قمری مطابـق با 19 فروردين 1359 هجری شمسی به دستور صدام حسين بود كه اين بار او را پس از دستگيری به همراه خواهرش بنت الهدی در تاريخ 22 جمادی‌الاول به شهادت رساندند.

 

 منبع:          

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=83660وqurancity.ir/tabid/656/articleType/.../------.aspx

 

 

 متن کامل سخنرانی حاج سعید قاسمی در دانشگاه مشهد
 
 
دروغگویان ، لاف‌زنان ‌و پشیمانان در غربال خط امام ریزش می‌کنند/ رأي به احمدي نژاد رأي به يک تفكر بود

حاج سعید قاسمی از فرماندهان ارشد دفاع مقدس چندی پیش در داشگاه مشهد سخنرانی مهمی پیرامون نقش دانشگاه و دانشجویان انقلابی در شناخت خط انحراف و مقابله با آن در جنگ نرم بیان کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رجانیوز، متن کامل این سخنرانی را منتشر می‌کند:

بسم الله الرحمان الرحيم

الحمدالله الذی هدانا لهذا و ما كنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله

سلام و درود مي فرستيم به روح امام عزيزمان وارواح همه شهداي انقلاب اسلامي و همه شهداي 10سال دفاع مقدس، همه شهداي استشهادي از حسين فهيمده و عباس دوران اين مرزو بوم گرفته تا شهداي استشهادي لبناني و فلسطيني كه پجه در پنجه استكبار و صهيونيزم انداختند و خون خودشان را فداي اين حركت و جنبش نهضت جهاني اسلامي كردند و مي كنند.

‌در ابتداي شروع فعاليت‌هاي دانشجويي هستيم. در سالي كه سه دهه جوشش و خروش و خون و آتش و پيام آن را وارثش هستيم. اين پرچمي است كه از دستي به دست ديگر، از دست سرداران نامي به سرداران ديگر و از دست دانشجويي به دست دانشجوي متعهدي به دست دانشجوی متعهد ديگری رسيده است. بايد بيانديشيم كه چگونه اين پرچم را كه به دستمان رسيده است، به صحت و سلامت نگه داريم و به ديگران بسپاريم.

اما درباره مسائلي كه در چند ماه گذشته در كشور رخ داد بايد گفت كه اين فتنه يك پروسه تاريخي در طول مسير تكاملي انقلاب اسلامي و مرحله گذاري بود كه اتفاق افتاد. اما ‌امروز مسئله اصلي ما اين است كه در اين شرايط كه خيلي از خودي‌ها گيج و بلاتكليفند، راه برون رفت از اين شرايط چيست؟ هر روز هم اتفاقات جديدي مي افتد كه اگر براي اين اتفاقات فرمولي نداشته باشيم، با همديگر همخواني ندارد و باز هم اذيت مي شويم. مسئله اصلي اين است كه اگر تحليل و بصيرت درستي از انقلاب و تاريخ آن براي نسل هاي امروز نداشته باشيم، اينگونه مي شود كه حتي فرزندان شهدايمان نيز اشتباه می‌كنند. چون اين بچه ها كه انقلاب و جنگ را تجربه و با آن زندگي نكردند كه تمام ظرایف و ريزه كاري‌هاي آن را بدانند. اينجا همان نقطه آسيب پذيري ماست. خدمت مقام معظم رهبري هم كه در اين ديدار اخير رفته بوديم، آنجا خيلي كپسول وار به ما فرصت دادند، خدمت ايشان عرض كردم كه وزرای ارشاد و آموزش و پرورش و رئيس صدا و سيما همه در فرهنگ دستي بر آتش دارند اما چرا در طول سال تحصيلي، هر سال بين دو خط تا دو صفحه به دانش آموزان درباره دفاع مقدس خوراك داده مي شود. بعد بچه چگونه مي خواهد با اين پشتوانه در برابر تهاجم فرهنگي دفاع كند؟ همه شما كه به خودتان نگاه مي كنيد مي بينيد كه اين پروسه را طي كرديد. شما كه غالباً برو بچه هايي هستيد كه پدر و مادرتان مسلمانند و متدين و متشرع و غالباً هم از دل هيئت‌ها بيرون آمده ايد، با اين فونداسيون كه سخت و محكم است، تازه مي آييد اينجا اين مشكلات برايتان پيش مي آيد. اما اگر كسي اين عقبه را نداشته باشد، بيايد در دانشگاه با اين خوراكي كه به او دادند، وارد اين بحران‌ها مي شود مشخص است كه نتيجه آن چه خواهد شد.

سؤال اصلي اين است كه كي قرار است كه آموزه ها و تجربيات اين سه دهه انقلاب به نسل امروز و فردا منتقل شود؟ كي قرار است بيايد روي متن درسی اين‌ها. ديگران كاشتند و ما خورديم، ولی ما نكاشتيم، اگر هم كاشتيم بد كاشتيم، نتيجه آن هم شد آن چيزی كه نبايد مي شد. تاريخ شناسي و جغرافياشناسي خاص اين سه دهه از يك جايي بايد شروع شود و ما هم بايد مطالبه داشته باشيم. بايد در متن درس و زندگي ما بيايد، نه اينكه به اين شكل باشد كه فلاني را دعوت كنيم بيايد اينجا براي دو ساعت يك خوراكي به ما بدهد اما دانشگاه 8 ماه سال ساز خودش را بزند، بعد بخواهيم با يك استاد ترجيحاً حزب اللهي با تفكرات صحيح و سالم بياييم واكسينه كنيم. اين اصلاً امكان پذير نيست. نمي شود كه حوزه فارغ از اين قصه باشد و اين‌قدر نسبت به جريانات دانشگاه دور باشد. بيش از دو دهه است كه تفكرات سروش دانشگاه‌ها و دانشجويان ما را مسموم كرده و نتيجه آن شده که حالا دانشجوی سكولار آمده كف جامعه، ازدواج كرده، شغل و مسئوليت گرفته. چه كسي بايد اين‌ها را جواب دهد؟ مگر طرح وحدت حوزه و دانشگاه امام با پیشگامي شهيد مطهري و شهيد مفتح جز براي اين بود؟ پس كو؟ وقتي يك شبهه اي مسموميت ايجاد مي كند، تأثيرش را در تحولات سياسي و اجتماعي مي بينيد. اين مسموميت رسوبات دارد. مي نشيند و بعد يك جايي بروز پيدا مي كند و مي زند بيرون.

در اين قصه كه اخيراً‌ پيش آمد، ديديد آن شبي كه آقاي حيدري آن سه تفنگدار را آورده بود، گفت كه آقاي عطريانفر، آقاي حجاريان، آقاي شريعتي ما قبول نمي كنيم كه ظرف گذشت 20 روز يك چرخش 180درجه اي كرده باشيد، شما يك دفعه از اين رو به آن رو شديد، من نمي توانم قبول كنم، جامعه هم نمي پذيرد، داستان چيست؟ عطريانفر گفت كه نمي خواهم اينجا اين را مطرح كنم كه شما اين را قبول مي كنيد يا خير اما چند علت دست به دست هم داد. يكي اينكه اگر در بيرون از زندان هم شرايط خلسه اي ايجاد مي شد كه خودمان در درونمان فكر كنيم، مي رسيديم به اين كه هم تفكرات‌مان مسموم است و هم ادعاهايي كه داريم، كذب است و اين تحول ايجاد مي شود. اين صرفاً اثرات زندان ‌نيست. از اينجا به خيلي از دوستان بيروني مي گوييم كه عزيزم پافشاري در اين تفكرات نكن. اين چيزي كه مي گويند اتفاقاتي در زندان افتاده، نه اين چيزها نبوده. بعد برگشت گفت كه اعتراف مي كنيم كه مشخصاً‌هم مباني درسي كه از آن طرف آمده مثل پوپر و ماكس وبر با اينها نمي شود زير يك خم اين انقلاب رفت. دوم اينكه آن مسموميت و آن مباني درسي ما اساتيد را مسموم كرده بود و سوم اينكه در دانشگاه ها اين مباحث را به عنوان مباني درسي مسموم در مباحث علوم انساني و علوم سياسي و اجتماعي به بچه هاي مردم خوراك داديم و نتيجه آن هم اين بود كه برداشت كرديم. يك سري آدم هاي گيج و كلافه كه نسبت به تاريخ و هويت خود بيزار و هرآنچه از آن طرف آمده مرعوب و دهان‌هایشان باز است و مشخصاً تفكرات حضرت روح الله را به عنوان مرجع نهايي فكري و نرم افزاري جديد در قرن بيستم نپذيرفتند. اين مسموميت در جامعه ايجاد شده است. آنفلوانزاي خوكي وقتي در جامعه مي آيد اين بيماري بچه شهيد و همسر شهيد و پسر نوح نمي شناسد، چيزي نيست كه خداوند سپري قرار داده باشد كه چون من پسر شهيدم، آنفلوانزاي خوكي در من اثر نمي كند. خيلي جاها اثر كرد و اثرات آن را متأسفانه ديديدم. ديديد كه فرزند فلان شهيد كه همه مي شناسيد و همسر فلان شهيد هم به رنگ اين فتنه آغشته شدند. فلذا از اينجا به بعد عزيزم، دانشجوي متعهد نظام كه عن‌قريب تو هم فارغ التحصيل مي شوي، مي آيي بيرون، وظيفه تو اينجا خيلي سخت است.

سختي آن از اين بابت است كه نسل امروز جنگ تحميلي جريانات و مسائل آن را نمي شناسد و نمي داند. اين جريان شناسي خودش واقعاً احتياج به مبناي درسي دارد. اي كاش دو واحد دانشگاهي مي شد برايش گذاشت. ولو اينكه علوم سياسي را نخواهد، پاس كند، دانشجو بايد نهضت آزادي، حزب توده، منافقين و جريانات مجاهدين خلق، حزب فرقان و احزاب مسلح، غيرمسلح و چپي ها چه آن‌هايي كه مبارز و دست به سلاح شدند و چه كساني كه فقط در حد تفكر باقي ماندند و جريانات ليبراليستي را بايد بشناسد. بعد از اين قصه تازه باید بيايد دوران دفاع مقدس را بشناسد. بارها عرض كرديم اینکه می‌گویند "جنگ ايران و عراق"، این، دروغ است. چيزي كه بر ما تحميل شد هجمه همه استكبار جهاني عليه ما بود. اتفاقات ريز و درشتي به وجود آمد. دست به دست همديگر دادند اما نتوانستند شما را بشكنند. اين را اگر بچه‌هایمان آموزش نبينند، از همه اين سوراخ‌هايي كه ده بار نيش زده شديم و تجربه كرديم، دو مرتبه كه نه ده مرتبه گزيده خواهيم شد.

اما مثل اينكه بناست كه تاريخ سه دهه انقلاب آموزش داده نشود و مستند نشود و در دست نباشد. براي اينكه دومرتبه بتوانند ما را استحمار كنند و دو مرتبه كولي بگيرند و رويمان سوار شوند. دو مرتبه فرصت كمتر از يك‌ماه داشته باشيم براي يك انتخاب بزرگ. تا آمدي در دانشگاه سريع در عرصه دانشگاه مي گويند جبهه ات را مشخص كن، كدام طرفي هستي؟ مي گويي من نمي خواهم! مي گويند نه اينجا خاكريز دولبه دارد، بگو با كدام طرفي؟ و بعد بايد تصميم بگيري، هر دو طرف هم چهره هايي را مي گذارند كه همه آنها هم صبغه هاي انقلابي دارند. اين يكي كيست؟ كفيل شهداست! آن يكي كيست؟ نخست وزير امام، ديگري سردار امام. بايد از بين آنها سريعاً يكي را انتخاب كني و عليه يك جريان ديگري باشي. خيلي جالب است كه نسبت به هيچ يك از اين افراد شناختي نداري. در حد دو مناظره خوراك به تو مي دهند. جريانات را نمي شناسي، فقط براساس پروپاگاندايي كه اينها ظرف يكماه شکل دادند، پول‌هاي بر باد رفته و از باد آمده جريانات خارجي همه به همديگر دست دادند و مي آيند پشت سر يك حزب و يك جريان مي ايستند و پروپاگاندا مي كنند مگر مي توانی در اين شرايط انتخاب واقعي كنی؟ قطعاً اين اتفاق نمي افتد و قطعاً چون آموزش نديدند، نظام هم خودش را آماده نكرده قطعاً يك جاهايي كار از دست در مي رود و مي شود اتفاقاتي كه نبايد بشود و بعد دل آزاري ها و كدورت ها پيش مي آيد و خون ريخته مي شود و وقتي كه خون ريخته شد نمي شود جمع كرد.

چقدر در اين ايام افسوس خوردم كه خدايا دو سال در كردستان بودن با محمد بروجردي، با احمد متوسليان، با ناصر كاظمي. يك محمد بروجردي من مي شناسم يك محمد بروجردي شما شنيده ايد. در اين دو سال اينها چقدر درايت داشتند. كودتاي مخملي اينها چيز جديدي نيست كه براي تو پيش آمده، بعد از انقلاب من يك بار اينها را پاس كردم. يك بار كليدش در گرگان خورد. يك‌بار در خلق عرب خوزستان، يكبار در خلق آذربايجان و دفعه آخر در خلق كردستان كه به‌خاطر زمينه هايي كه داشت، آنجا گرفت. اولش هم، همه چيز مخملي بود. با شعار خودمختاري براي كردستان، دموكراسي براي ايران. مي خواهي بروي حكومت مركزي، مي خواهد نيرو بفرستد در برابر يك چنين شعار خيرخواهانه و شعار منطقي مردمي كه بيش از يك‌صد سال دشنه رژيم پهلوي بر پشتشان آمده، شما مي خواهيد ادامه دهنده همان مسير باشيد؟ مردم آزادي مي خواهند خودمختاري مي خواهند. حسب ظاهر فقط يك شعار نرم و مخملي است، بعد پروژه كليد مي خورد و درگيري‌ها پيش مي آيد.

امروز مي فهمم كه خدايا عجب فرماندهاني داشتم وقتي كه شليك مي شد و رفيق بغل دستيم شهيد مي شد احمد مي گفت كه شليك نكن! مي گفتم حاج احمد بگذار بزنم، از يكي از همين خانه ها به من شليك كردند، كمين گذاشتند. بگذار بزنم اين روستا را با خاك يكسان كنم مشخص است ضد انقلاب در پناه مردم سنگر درست كرده است. عيب ندارد! همه جاي دنيا مي گويد بايد اين كار شود هيچكس تو را دادگاهي نمي كند، احمد گفت نبايد كور شليك كني اگر اين كار را كردي و يك خون به ناحق ريخته شد، ديگر نمي شود جمعش كرد. تا آنجايي كه مي توانيد خشمتان را كنترل كنيد. چقدر سخت است دوستان! هنوز هم براي من جاي سؤال است كه احمد و كاوه و... جنگي که نكرده بودند، اين آموزه ها را كه چگونه پاي منبرها از منش اميرالمؤمنين درآوردند همانجايي كه عمروبن عبدود را به زمين زد و مي خواست كه ضربه اي به او بزند روي سينه عمرو كه نشست، ديدند مولا بلند شد يك چرخي زد بعد آمد گردن عمرو را قطع كرد. گفتند چه شد؟ فرمود اسائه ادب كرد و اگر آن لحظه مي كشتم، براي فروكش خشمم بود بلند شدم يك دوري زدم بار دوم فقط براي رضاي خدا آن كسي كه دشمن خدا و دين خدا بود را كشتم نه فقط به صرف بي احترامي.

او خدو انداخت بر روي علي
افتخار هر ولي و هر وصي

گفت من تيغ از پي حق مي زنم
بنده حقم نه مأمور تنم

تيغ زدن و شمشير زدن فقط براي رضاي خدا خيلي سخت است و اين آموزشي است كه جاي آن براي اين جلسه من و شما نيست. يعني اگر يك روز بگويند دو سال كردستان برو كه شما اصلاً در مبحث جنگ نمي آوريد فقط مي گوييد 8 سال دفاع مقدس كه من هميشه مي گويم دروغ است. به خاطراينكه من در اين مقطع داشتم مي رفتم ليون فرانسه درس بخوانم، بورس گرفته بودم اما سر از كردستان درآوردم. لذا من اين هفته دفاع مقدس را به عنوان تاريخ شروع جنگ قبول ندارم. این هفته شروع نشده بود بخش عمده اي از شهداي ما در آن دو سال به شهادت رسيده بودند. مگر مي شود كسي اين جريان تاريخي را حذف كند. اگر اينها به نسل شما منتقل شود اتفاقاً‌ مي فهميد چه جرياناتي اتفاق افتاد و وارث چه آموزه هاي ديني و جهادي هستيد. هنوز ريش هاي من درنيامده بود، اگر مي خواستم با خشم خودم بجنگم امروز كلي را ازدم تيغ گذرانده بودم و قتل عام كرده بودم. فقط و فقط به خاطر اينكه رفيقم بغل كنار من كشته شده بود و يا مرام و مسلك من به آنها نمي خورد.

مي داني ايامي كه اين جنگ شروع شد ما يك فرمانده كل قوا داشتيم كه هم رئيس جمهور است هم رئيس شوراي انقلاب است، اين توزرد از آب درآمد. آن مقطعي كه قرار بود به آن رأي بدهيم از بيش از 12ميليون مجموع آرا، 11 ميليون رأي به وي داده شد. تا حالا وقت كردي سؤال كني از پدر و مادرت كه پدر جان! مادرجان! اين بني صدر چگونه 11 ميليون رأي آورد؟ تو رأي دادي؟ اگر شما رأي نداديد، پس اين 11 ميليون چگونه رأي آوردند چه كسي رأي داد. پدر و مادر سرشان را به پايين مي اندازند مي گويند بله من رأي دادم. مي داني براي چه چيزي‌ رأي دادم؟ پنج دليل داشت كه براي ما خيلي مهم بود: 1. سيد بود. 2. فرزند آيت الله بود. 3. مدرك دكتراي اقتصاد داشت و تز اقتصاد توحيدي داشت كه ما فكر مي كرديم اگر او بيايد كارستان مي كند 4. با امام آمده بود و ما فكر مي كرديم يار امام است و از روزي كه آمده بود بعد از انقلاب در تمام مناظره ها رقبا را شكست مي داد. 5. قاطبه روحانيت هم پشت سر وي بود. پنج علت داشت كه مي گفتند بني صدر صد در صد. 11 ميليون رأي داديم. شد فرماندهي كل قوا. گرماگرم يك چنين روزهاي جنگ شد كه گفت حق نداريد به جبهه كمك كنيد، مهمات حق نداريد بدهيد، فشنگ حق نداريد بدهيد. اينقدر شرايط تنگ شد. بعد هم كه كارش به درگيري با حزب جمهوري و شهيد بهشتي كشيد.

امروز براي شما حقانيت بهشتي و خباثت بني صدر مشهود است و ترديدي در آن نداريد اما آن زمان كه اينطور نبود. تنها آنهایي كه بصيرت داشتند، مي دانستند حق با كيست و مسئله از چه قرار است. در همين سپاه پاسداران، ما پاسداران دو قشر بوديم؛ بهشتيون و بني صدريون. بهشتيون عكس بني صدر را پاره مي كردند و بني صدريون عكس بهشتي را. همه اينها هم خواص هستند و فداييان امام. گاهي كار اينقدر حساس مي شود كه اينها همديگر را مي كوبند. حتي امام براي اينكه بني صدر دستش رو شود، شهيد بهشتي را ممنوع المنبر مي كند. از فردا در خيابان ها مي گفتند ديديد امام تشخيص داد كه بهشتي را كنار گذاشت. گذشت تا اينكه از طريق فرمانده شيري به نام محسن وزوايي كه شما دانشجويان وارث او هستيد و فاتح بخشي از خاك آمريكا يعني لانه جاسوسي، مدارك و اسنادي فاش شد كه رئيس جمهور محبوب ما زماني كه در فرانسه بوده، به عضويت CIA در مي آيد با ماهي اينقدر دلار. سريعاً نامه را پيش امام مي برند، مي دهند به حضرت روح الله. امام چه كرد؟ امام نامه را زير تشك گذاشت و فرمود: «باشد تا وقتش برسد». بارك الله امام. باز حاضر نيست تا به رأي مردم خدشه اي وارد شود. يك هفته مي گذرد در بين حزب اللهي‌ها باز هم انشقاق به وجود مي آيد. امام چرا اعلام نمي كند؟ همين حرف‌هايي كه امروز درباره "آقا" هست. كهولت سن، نكند دور تا دور بيت بسته است و اخبار كاناليزه به آقا مي رسد و... دو هفته گذشت يك ماه گذشت. آقا عراق حمله مي كند! اين خيانت رسمي شده است، اصلاً صلاحيت رياست جمهوري و فرماندهي كل قوا را ندارد، زد و جرياناتي شد و فقط خدا خواست كه اين قصه برملا شود. شبي كه با مسعود رجوي سرخاب و سفيداب ماليد به صورتش و دامن زنانه پوشيد و از فرودگاه مهرآباد فرار كرد، ما ريختيم در خيابان و شعار داديم مرگ بر بني صدر، درود بربهشتي. ديگر فايده ندارد. امام اگر صحبت نمي كرد، تشخيص داده بود. تو هم بايد تشخيص مي دادي. اين مراحل گذشت. از فرداي آن قصه هركس كه مي خواست پافشاري كند و بگويد ما 11 ميليون به بني صدر رأي داديم، در جواب مي گفتيم ساعت خواب عزيزم! تمام شد. او ديگر كارش با كرام الكاتبين است و جالب اين است كه بني صدر امروز حامي موج سبز است.

در همين فتنه سبز، دختر من پسر من وقتي به اين جريان نگاه مي كند، شيرين عبادي را نمي بيند، فائزه را نمي بيند، مسعود رجوي و بني صدر را نمي بيند، نهصت آزادي را نمي بيند، فقط اين را به عنوان نخست وزير امام مي بيند! چرا قاطی مي کند اين بچه، وقتي هم به او مي گويي در جواب مي گويد من به بقيه كار ندارم فقط اين را قبول دارم؛ اين افرادي را كه تحت يك جرياني براي اين شخص فعاليت مي كنند، نمي بيند، ولي بايد ببينيم كه اين موج سبزي كه ايجاد شده است، حاميانش چه كساني هستند و بعد اينها هركدام يك داستاني دارند، چگونه با همديگر متحد شدند، افرادي هستند كه نه ولايت فقيه را قبول دارند و نه خاتمي را و به هيچ صراطي مستقيم نيستند.

عزيزم اگر تو اين جريانات را نمي شناسي چرا خودت را اذيت مي كني؟ برو استراحت كن. مجبور به داد و فرياد كه نيستي! ولی ما كه نبايد اين طرف را رها كنيم. اتفاقاً ما وارث اين انقلاب هستيم. حالا مي خواهيم بياييم در اين معركه اين آموزه ها را منتقل كنيم. مرا مي خواهند سالي يكبار ببرند به راهيان نور تا پنج روزه مسئوليت يك سال را ارائه دهم؟ مي شود چنين چيزي؟ با پنج روز راهيان نور بردن آن هم با اين مدل بي برنامگي؟ اما جبهه مقابل تو اينگونه فكر نمي كند. براي لحظه به لحظه اين قصه برنامه دارد. صد بار اين قضيه را تكرار مي كند تا كار در لحظه عمليات واقعي درست دربيايد. غير از اين هم نمي شود. ولي من و تو دغدغه نداريم. دقيقه نود همه چيز عقب افتاده و ما هنوز كاري نكرديم. كي قرار است اين اوضاع درست شود؟ كي مي خواهد اين كار در متن بيايد؟ چند تا مشكل دارم: هم بايد در اين اوضاع درس بخوانم نمره خوب بياورم چون رقيبانم سر كلاس هستند استاد هم اتفاقاً رحم نمي كند به ما به مراتب سختگيرتر است. اصلاً قاعده اينطوري است. هم بايد درس بخوانم هم بايد وارد جريانات سياسي بشوم. مگر مي شود، اگر هم رها كنم اينها ما را مي بلعند. هشت سال كه نه 16 سال اوضاع دست اينها بود شخم‌مان زدند. اين چهار سال هم كه دست احمدي نژاد افتاد، رفتي خوابيدي. مدل تو هم اينگونه است كه مثل آنها نگاه نمي كني. خدا عنايتي كرد و احمدي نژاد بر اثر يك عنايت الهي رأي آورد، باز هم ول كردي رفتي خوابيدي. سر اين چهار سال هم كه آخرين فرصت تو است، باز هم عنايت خداوند بود. وگرنه همه چيز آماده بود در اين انتخابات بايد مي رفتي. يعني 16 سال دو مرتبه عقب مي افتادي. و ماادریك سته عشر سنوات يعني چهار دوره. در اين قصه نمي خواهي بالاخره كار كني، بكاري تا ديگران بخورند. NGO هايشان را پول دادند، كار كردند، به اينجا رسيدند. و بعد روزهايي كه اين اتفاقات افتاد، همگي متحدالشكل در مقابل يك جريان مي ايستند. خانم‌ها در آرايش‌شان متحد و شما در رأي حق خود شك داريد. چه قدر سخت است از هيچي ما را به اين مرحله رساندند. اميداورم كه بتوانيم اين مرحله را با هوشياري شما خيلي سريع گذر كنيم.

واي كه اگر نامردي نمي كردند و تفكرات روح الله را مي گذاشتند طرح شود امروز كار به اينجا نمي رسيد. امام در جواب اين قصه اينطور مي فرمايند: "اينها يك خورده ريزهايي دارند كه با اينها مي خواهند مملكتشان را اغفال كنند. شما بيدار كنيد اينها را شما در مقابل حرفهاي اينها حرف بزنيد. در مقابل مقاله هايشان مقاله بنويسيد. در مقابل سخنراني هايشان سخنراني كنيد اين نتايجي كه اينها دارند گاهي از قصور است گاهي از شيطنت اين را به رخشان بكشيد. بفهمانيد كه جمهوري اسلامي با 98% پذيرفت حالا بگويند ما اينجايش را ديگر نمي خواهيم. اين برخلاف مسير ملت است. ملت اين را پذيرفته است. جمهوري اسلامي را پذيرفته است. اين مثل اين است كه حالا بيايند بگويند كه ملت گفته جمهوري اسلامي ما شاهنشاهي مي خواهيم. ملت نفهميده است. اينها دارند ملت را به نفهمي و حماقت متهم ميكنند. حال آنكه ملت ما با تمام فهم و شعورش اين كار را انجام داده است. و شما بايد با كمال توجه و بدون هيچگونه درگيري (مشخصاً بحث دانشگاه است كه امام توضيح مي دهند) صحيح نيست. ما نبايد به آنها جلوه حق به جانب بدهيم. وقتي درگيري شد و اكثريت شما داريد و فرض كنيد كه آنها را كتك زديد و چه كرديد اين به نظر شايد اشخاصي بيايند به اينكه اينها حجتي نداشتند و كتك زدند و متوسل به زور شدند. اينها هركدامشان آمدند در دانشگاه و گفتند برويد جلويش بگوييد. چه مي گوييد؟ يك وقت مي خواهد هياهو كند كه اكثراً اينگونه هستند اينها را كه وادار مي كنند به هياهو جمع بشويد دورش بگوييد بنشين صحبتهايت را بكن ببينيد هيچ صحبتي ندارد. مي بينيد كه اصلاً صحبت ندارد. فقط مي خواهد تشنجي بكند و نگذارد دانشگاه باز شود و نگذارند دانشگاه عمل خود را انجام دهد. بدون اينكه با آنها جنگ و نزاع داشته باشيد. با آنها بدين نحو مقابله كنيد. يا آنها اگر يك اجتماع 10هزار نفري مي كنند شما 20هزار نفر را جمع كنيد. مسائل خود را بگوييد ابا هم نكنيد. اين امور بايد انجام گيرد و اميدوارم كه نرسد به آنجايي كه مي خواهند. اگر رسيديم به اينكه مي خواهند توطئه كنند و چه كنند، خوب تكليف ديگري هم ممكن است داشته باشيم. و من اميدوارم شما بعضي از موازيني كه اشاره كردم روي همين موازين عمل كنيد و البته محتاج به اين هستيم كه يك رشته جمعيتي باشند اشخاصي هم باشند كه نظارتي داشته باشند و افراد مطلع و متدين و مؤمن كه نظارتي هم داشته باشند و كارها روي نظارت آنها انجام گيرد."

روح الله را بشناسيم. حداقل 20 جلد صحيفه نور است كدام يك را بخوانم. عزيزم تو بازهم بايد وقت بگذاري درست را بايد بخواني، جريانات انقلابي را بشناسي. محك را بايد بشناسي. امام را بايد بشناسي ديگر بس است در اين جريانات دنبال اشخاص راه افتادن. رأي به احمدي نژاد رأي به تفكر بود نه رأي به قيافه و هيكل او. فلاني مي گويد كه آقا هم اشتباه كرد خودش را خرج احمدي نژاد كرد! خيلي حيف شد! تو نمي خواهد براي آقا خط و نشان بكشي. خود آقا فرمودند من براي هر دولتي هم دعا مي كردم و هم حمايت. در اين ها ديدم كه بيشترين هجمه به اين تفكر مي شود من هم خودم را بيشتر از ديگران خرج كردم وظيفه خودم دانستم از اين دولت حمايت كنم. جبهه است. دو خط دارد. وسطي وجود ندارد. يا اين‌طرفي يا طرف ديگر. حضرت آقا مي فرمودند كه من همه اينها را دوست داشتم ولي مادامي كه پيرو اين تفكر باشند. وقتي نگاه مي كنم مي بينم كه اين تفكر يعني تفكر احمدي نژادي به ما نزديك‌تر است لذا خودم را موظف مي دانم كه بيشتر حمايت كنم و به همين دليل است كه دشمن تمام خاكريزش را گرفته كه سرانجام اين قصه را به كام ما تلخ كند. تو هم در اين جريان موظفي كه حامي جريان فكري باشي.

4 سال بعد اين هم تمام مي شود و مي رود كنار، يكي ديگر مي آيد. صرفاً دنبال اشخاص رفتن انحراف است. به تعبير اميرالمؤمنين مرد را بايد به حق بسنجي و نه حق را به مرد. يك بار اين واحد را پاس كردي. 11 ميليون رأي داديم سر از ناكجا آباد درآورد. براي بار دوم پاس كرديم 20ميليون رأي داديم 8 سال با آد‌هاي مزخرف نابودمان كردند. بس است ديگر. حاضر نيستيم دومرتبه تجربه كنيم. از اين به بعد خودت را اذيت نكن.

ما به احمدي نژاد هم براساس محك و ملاك و معياري كه داريم، نمره مي دهيم هرجا با خط ولايت و پشتيبان آقا بود يا علي. هرجا نبود ديديم كه كج مي رود و از ولايت مقداري فاصله گرفت با او برخورد مي كنيم. استاد دانشگاه چه مي كند وقتي ورقه امتحاني را تصحيح مي كند؟‌ سؤال اول را مي خواند مي گويد 2 نمره نياوردي، 18. سؤال بعدي به همين شكل تا يك حدي فرصت داري وگرنه رد مي شود. بايد ترم بعد بيايي. ملاك وجود دارد. ملاك و معيار افراد نيستند. امام روح الله ما را اينگونه بارآورد. امام فرمود كه من خميني هم اگر خلاف اسلام عمل كنم ملت او را كنار مي زنند. اينگونه اين انقلاب بيمه شد والا صدبار زمين خورده بود. اگر هر روز يك سؤال جديد برايت پيش آمد، آقا هم نمي تواند هر روز بيايد براي تو تعيين تكليف كند كه اينجا را برو و آنجا را نرو. خطت كجاست؟ سنگرت كو؟ دوستان جبهه است! يعني يك جبهه نبردي همين الآن وجود دارد، جبهه جنگ نرم. در اين نبرد، خواهر و زنت را از تو مي گيرند، بچه هايت را مي گيرند. در جبهه اسير مي گيرند، دشمني وجود دارد، مي پرسي كدام دشمن؟ همان دشمني كه تو به‌خاطر ضعفت در اداره امور آن را بزرگ مي كني. عزيزم كي مي خواهي جبهه را بفهمي؟ سنگرت كو؟ دانشگاه است؟ پس چرا با هم نيستيد؟ اطلاعات عمليات داريد؟ كساني را داريد برود در دل دشمن بيايد برنامه آنها را بگويد؟ اين خط مقدم شما ديده بان دارد كه تحركات دشمن را نگاه كند ؟ ندارد. تخريبچي داريد؟ موانع بر سر راه دشمن قرار داديد كه اگر امشب تصميم گرفتند به خط شما بيايند، جلوي آنها را بگيريد؟ جلوی پايتان قوطي كنسرو گذاشتيد كه اگر دشمن نزديكتان شد از صداي آن بيدار شويد؟ نگهبان داريد؟ يا اينكه نه همه با همديگر مي خوابيد و بعد فردا مي بينيد كه زدند خطت را گرفتند؟ فرمانده‌اتان كيست و كجاست؟ كجاست كه بگويد شما امروز اين جا را آتش كن. شما امروز وظيفه آتش داريد، امروز اينها استراحت كنند. فردا شما استراحت كنيد يگاني كه مي خواهد كاريكاتور بكشد با كاريكاتور شخم‌شان بزنيد. اگر شاعر داريد فردا نوبت اوست. هفته بعد يك مراسم داريم، شعرا بايد بيايند اينها را شخم بزنند. شعرا استراحت پس فردا گرافيست ها.

برنامه اي براي پدافند نداريم. نگفتم آفند، نگفتم هجوم. اگر شرايط و اوج تفكر انقلابي را مي فهميديم، دهه اول تفكرات‌مان مي رسيد به بوسني. در جنگ بوسني با سيد مرتضي آويني فيلم گرفته بوديم داشتيم فيلم را مونتاژ مي كرديم يك‌جاي فيلم يك شخصي بود مدل فشن داشت كه موهايش تاج بود. سينه اش باز و يك تسبيح آويزان از آن و در قنداق اسلحه اش پوستر امام را چسبانده بود و الله اكبر روي سينه اش نوشته بود. شهيد آويني گفت: اينجا را كات كن. اينكه مي گويند تهاجم فرهنگي انقلاب اسلامي يعني اين. 10هزار كيلومتر فاصله دارد. اروپايي‌ها را هم مي دانيد كه مدل آنها مثل شرقي‌ها نيست كه يك پولي بگيرد اينگونه عكس بگيرد. دوست دارد ذات خودش را نشان دهد. اين كه آنجا اتفاق افتاد از انقلاب و تفكر تو است. يعني آفند تهاجم انقلاب اسلامي.

اين‌قدر ما را در آن 16 سال از اين قضايا دور كردند كه سنگرهاي كليدي جهان را كه به تعبير امام بايد فتح مي كرديم، امروز در خانه هايمان زده ايم و امروز تو كلافه اي و براي اينكه حتي اگر كاري هم نكنند باز هم برده اند چرا كه سال 365 روز است، 365 سؤال براي تو درست مي كنند. امروز قضيه كهريزك را درست مي كنند تا مي خواهي اين را جواب دهي، سؤال دوم 72 کشته را علم مي كنند، اين را جواب مي دهي، پسر همت و دختر باكري را مطرح مي كنند؟ 365 روز بايد بدوي دنبال توپ اينها. نمي گذارند فكر كني و برنامه ريزي كني. كي مي‌خواهي برسي به اين مباني؟ امام شناسي، انقلاب شناسي، دفاع مقدس شناسي و تاتيك‌هاي نبرد غرب، نبرد نرم، خط شناسي، جبهه شناسي، خودي شناسي، دشمن شناسي؟ همين قدر هم كه پاي سخنراني ها بنشيني باز هم خوب است. ولي چرا وقت خودت را به بطالت مي گذراني؟ پاي كامپيوتر، رفقاي ناباب و... بعد مي گويي كلافه ام. كلافگي تو با يك سخنراني رحيم پور ازغدي برطرف مي شود. ولي كار نمي كني. باز هم بعد دوساعت مي آيي در جامعه همان آش و همان كاسه. خيلي شرايط سنگين شده است. اگر احساس كني مسئوليت داري، كمرت بايد خرد شود زير اين بار مسئوليت. مي خواستي پرچم برنداري؟ اگر مبارزه سخت است، برو بيرون از خط، برو استراحت كن ولي اگر آمدي زير فشار بايد خون بدهي.

نبرد با اهل قبله در مقايسه با نبرد با مشركين و كفار اين‌قدر سخت است كه نبرد اول ناكثين كه پيش آمد، بعضي اصحاب قاطی کردند. گفت يا علي مي شود يك مأموريت برون مرزي به من بدهي من بروم اينجا نمانم. نمي توانم. يك طرف طلحه و زبير و عايشه همسر پيغمبر هستند، يك طرف جنابعالي هستيد همه روزي با يكديگر شمشير مي زديد. چه كسي حق است و چه كسي باطل؟ امام فرمود: اعرف الحق تعرف اهله. بيا برو حق را بشناس و بعد اهلش را. اگر نتوانستي و كار تو نبود از اين معركه بيرون برو. رفتند غنيمت جمع كنند آقا فرمود حق نداريد دست به غنيمت ها بزنيد. آقا خونشان را ريختيم چرا دست نزنيم؟ نه! وقتي كه زمان پيغمبر مي جنگيدي غنيمت جمع مي كردي به‌خاطر اين بود كه دشمن تو مشرك و كافر بودند اما اينها مسلمانند. قاطي كرد. گفت خونشان حلال است غنيمتي هاي اينها حلال نيست؟ فرمود نه! تكان خوردند. نبرد دوم اتفاق افتاد. با چه كساني؟ با قاسطين. معاويه سرسلسله امويان وسط صحنه آمد. اينها را مي دانيد گزافه گويي است. خيمه آخر، داستان مالك اشتر كه گفت آقا بگذار شمشير آخر را بزنم. به آقا فرمودند به مالك بگو برگردد! گفتند اگر مي خواهي مولايت را زنده ببيني برگرد. قرآ‌ن‌ها روي نيزه ها رفت. مولا گفت بزنيد اينها را ورق پاره اي بيش نيستند. باز هم سپاه اسلام ريزش كرد. كلافه است. نبرد سوم به مراتب سهمگين تر. نبرد مارقين. تا قبل از اينكه صحنه نبرد آماده شود به مولا گفتند كه بگذاريد شروع كننده ما باشيم. فرصت خوبي است. مولا فرمود ما شروع كننده اين قصه نخواهيم بود. تا لحظه آخر موظف به هدايت هستی. حتی يك نفر را اگر توانستي از آن طرف بياوري اين طرف بايد وقت بگذاري. ابن عباس را فرستادند آن طرف به او گفتند اگر رفتي آنجا با آنها سر قرآن محاجه نكني! سر سنت و سيره نبوي با آنها بحث كن. ابن عباس برگشت پاهایش می‌لرزيد. آقا فرمودند چه شد؟ گفت آقاجان اينها چه كساني بودند ما را طرف اينها فرستادي ؟ يك آيه قرآن مي گفتي 10 آيه جواب مي دادند. از اثرات كثرت سجود پيشاني هايشان كبره بسته بود. مع الوصف از 8هزار نفر 4هزارنفر را جذب كردند. در طي بيش از 2 ساعت نبرد، اين 4هزارنفر به خاك و خون كشيده شدند، فقط 5 تا 9 نفر از آنها فرار كردند. به مولا گفتند احسنت ته اينها را درآوردي، تمام شدند. آقا فرمودند اشتباه مي كنيد. دومرتبه در رحم مادرانشان و در صلب پدرانشان توليد مثل مي كنند نمي توانيد ته اينها را دربياوريد در اين روزها فقط بايد به خدا پناه ببريد.

نيروهاي مسعود رجوي همه شان كه تخم حرام نبودند. انحراف از موارد كوچك شروع مي شود. اين‌قدر ادامه پيدا مي كند تا مي شود نيروي مسعود رجوي. از آن اول به آنها مي گفتي نرو با این جماعت، مي گفتند نه ما مي خواهيم با امپرياليسم بجنگيم شما با اين نيروهاي مرتجع نمي توانيد مقابله كنيد. رفت و رفت تا سر از اردوگاه اشرف درآورد. شب مرصادي هم كه مي خواست هجمه كند، نرفت كار زشت انجام دهد من ديدم كجا بود. در فيلم با نيروهايش همه وصيت نامه نوشته، گت كرده منظم در كجا؟ حرم ابوالفضل العباس. الله اكبر! آنجا شروع كرد به صحبت كردن. قدرت كاريزمايي فوق‌العاده اي هم در سخنراني داشت. چيز و چيز هم نمي كرد كه حرف يوميه خود را نيز بلد نباشد. در رشت وقتي مسعود رجوي بالاي سر ميرزا كوچك خان صحبت مي كرد، چندصدمتر آن طرف‌تر دختر و پسر غش مي كردند خيلي انقلابي و آتشين و باصلابت. در حرم حضرت عباس گفت: «ابوالفضل العباس به خون و دست‌هاي بريده شده تو قسم مي خوريم كه تا دشمن دجال تو را سركوب نكنيم و اينها را آزاد نكنيم از پاي نخواهيم نشست.» همه هم گريه مي كردند. در وصيت نامه ها هم هست كه «پدر و مادرم عن‌قريب مي آيم كربلا را دوست داشتي آزاد شده ببيني امروز به دست مجاهدين آزاد مي شود.» اينها را ديديم.

نگفتند براي تو؟ نبايد هم بگويند. در صورتي كه اگر براي تو روشن كنند مي بيني كه زهرا رهنورد دقيقاً مثل مريم رجوي رجز مي خواند. "ما امروز احساس تكليف مي كنيم..." دقيقاً همان فيلم و همان‌طور صحبت. باز تكرار تاريخ و باز بچه ماهي هاي كوچولوي دانشگاه گول اين قلاب‌هاي طلايي را مي خورند، كرم‌هايي كه وول مي خورند. همچنين كه مي آيد نزديك اين كرم‌ها، قلاب گير مي كند لاي چادر دختر و پيراهن پسر ما و او را مي برند. صحبتهايم را با يكي دو مورد ديگر از اتفاقاتي كه براي حضرت روح الله افتاد تمام كنم.

"در آينده ممکن است افرادي آگاهانه يا از روي ناآگاهي در ميان مردم اين مسئله را مطرح نمايند که ثمره خون‌ها و شهادت‌ها و ايثارها چه شد. اينها يقيناً از عوالم غيب و از فلسفه شهادت بي‌خبرند و نمي‌دانند کسي که فقط براي رضاي خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگي نهاده است حوادث زمان به جاودانگي و بقا و جايگاه رفيع آن لطمه‌اي وارد نمي‌سازد."

بنده استاد رشته شهرسازي و معماري هستم، اين ترم به دانشجويانم موضوع در باره شهيد دادم. اينقدر بچه را اذيت كردند. بچه مقابل استاد موضع مي گيرد مي گويد شهيد كيه استاد؟ اين كلمات مصادره شده است، بدم مي آيد از اين حرف‌ها و كلمات. به نظر شما اين حرف اين بچه است؟

"خون عارفان و دل سوختگان شهيدان براي ابد درس مقاومت به جهانيان داده است. و خدا مي داند که راه و رسم شهادت کور شدني نيست. و اين ملت ها و آيندگان هستند که به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود. و همين تربت پاک شهيدان است که تا قيامت مزار عاشقان و دارالشفاي آزادگان خواهد بود. خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند."

و بعد مي فرمايد: "بدا به حال آناني كه در اين قافله نبودند! بدا به حال آنهايي كه از كنار اين معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظيم الهي تا به حال ساكت و بي تفاوت و يا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند! آري، ديروز روز امتحان الهي بود كه گذشت و فردا امتحان ديگري است كه پيش مي آيد و همه ما نيز روز محاسبه بزرگ‌تري را در پيش رو داريم. آنهايي كه در اين چند سال مبارزه و جنگ به هر دليلي از اداي اين تكليف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و ديگران را از آتش حادثه دور كرده اند مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفته اند، و خسارت و زيان و ضرر بزرگي كرده اند كه حسرت آن را در روز واپسين و در محاسبه حق خواهند كشيد. من مجددا به همه مردم و مسئولين عرض مي كنم كه حساب اينگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند، و نگذارند اين مدعيان بي هنر امروز و قاعدين كوته نظر ديروز به صحنه‌ها برگردند. من در ميان شما باشم و يا نباشم به همه شما وصيت و سفارش مي كنم كه نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد. نگذاريد پيشكسوتان شهادت و خون در پيچ و خم زندگي روزمره خود به فراموشي سپرده شوند.»

و بعد اينجا مسئله بسيار مهم تر كه جنگ از همان اول هم بايد جمعش مي كردي معلوم بود كه شما نمي توانيد پنجه در پنجه استكبار جهاني بفشاريد. هر روز ما در جنگ بركت داشتيم. چه بركتي؟ مگر جنگ مي شود بركت داشته باشد؟

«هر روز ما در جنگ بركتی داشته ایم كه در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم.
ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده ایم.
ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ایم.
ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران كنار زده ایم.
‌ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته ایم.
ما در جنگ به این نتیجه رسیده ایم كه باید روی پای خودمان بایستیم.
ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستیم.
ما در جنگ به مردم جهان خصوصا به مردم منطقه نشان دادیم علیه تمامی ابر قدرت ها سالیان سال می توان مبارزه كرد.
همه اينها از بركت خونهاي پاك شهداي عزيز هشت سال نبرد بود. همه اينها از تلاش مادران و پدران و مردم عزيز ايران در 10 سال مبارزه با آمريكا و غرب و شوروي و شرق نشأت گرفت.
جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست.»

عزيزم اگر مي گفتي يا ليتني كنا معك اي كاش با شما بوديم همت و احمد متوسليان را درك مي كرديم. امروز پرچم دست توست. قرار شده تو نقش حسن باقري را بازي كني. امروز تو كاوه اي. هرچه بود گذشت. در اين جنگ امروز بايد تو خودت را نشان بدهي.

«جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا خاتم زندگی وجود دارد. چه كوته نظرند آنهايي كه خيال مي كنند چون ما در جبهه به آرمان نهايي نرسيده ايم، پس شهادت و رشادت و ايثار و از خودگذشتگي و صلابت بي فايده است. صدای اسلام خواهی افریقا از جنگ هشت ساله ماست. علاقه به اسلام شناسی مردم در امریکا و اروپا و آسیا و افریقا از جنگ هشت ساله ماست. من در اينجا از پدران و مادران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحليل‌هاي غلط اين روزها رسماً معذرت مي خواهم و از خداوند مي خواهم مرا در كنار شهداي جنگ تحميلي بپذيرد. راستي مگر فراموش كرده‌ايم كه ما براي اداي تكليف جنگيده ايم و نتيجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز كه احساس كرد كه توان و تكليف جنگ دارد به وظيفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان كه تا لحظه آخر هم ترديد ننمودند، آن ساعتي هم كه مصلحت بقاي انقلاب را در قبول قطعنامه ديد و گردن نهاد، باز به وظيفه خود عمل كرده است! آيا از اين كه به وظيفه خود عمل كرده است نگران باشد. نبايد براي رضايت چند ليبرال خودفروخته در اظهارنظرها و ابراز عقيده ها به گونه اي غلط عمل كنيم كه حزب الله عزيز احساس كند جمهوري اسلامي دارد از مواضع اصولي اش عدول مي كند. تحليل اين مطلب كه جمهوري اسلامي ايران چيزي به دست نياورده و با ناموفق بوده است آيا جز به سستي نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمي شود! تاخير در رسيدن به همه اهداف دليل نمي شود كه ما از اصول خود عدول كنيم.»

اين روزها داريد اين بمباران تبليغاتي را مي بينيد. بمباران اين كلمات در سايت‌ها از قول بعضي از فرزندان شهدا كه اگر پدر من شهيد نشده بود امروز پشت ميله ها بود و اعتراف مي كرد! اين بچه ها مگر چقدر پدرانشان را درك كرده اند و شناخت دارند. همت و باكري‌اي كه من در زير آتش فكه و طلایيه ديدم و در خط مقدم با آنها زندگي كردم، انسانهایي بودند رها از هر رنگ و تعلقي كه بي‌رنگ بودن هرگز به هيچ رنگي را آغشته نمي كردند، چه رسد به رنگ فتنه و ننگ. ما از معلم شهيدمان چمران ياد گرفتيم كه فريادرس مظلومان جهان باشيم. چمران آن زمان كه كشور خودش اسير طاغوت بود براي رهایي شيعيان لبنان و مردم فلسطين در لبنان با اسرائيل مبارزه مي كرد، بعد اينها شعار مي دهند "نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران". آن زمان كه همت و باكري براي ايران اسلامي جانشان را فدا مي كردند، شما كجا بوديد؟ اينها حتي نمي دانند كه همت فرمانده اي داشته به نام احمد متوسليان كه بيش از 27 سال است در دست اسرائيل اسير است و خود همت به همراه او به لبنان اعزام شد تا با اسرائيل بجنگد تا به دستور امامشان آن را از صفحه روزگار محو كنند. وقتي مسموميت فرزندان اين عزيزان را مي بينم جگرم آتش مي گيرد و خودم و همسنگرانم را مقصر مي بينم. امام به ما گفت:

«همه ما مامور به اداي تكليف و وظيفه ايم نه مامور به نتيجه. اگر همه انبيا و معصومين -عليهم السلام- در زمان و مكان خود مكلف به نتيجه بودند. هرگز نمي بايست از فضاي بيشتر از توانايي عمل خود فراتر بروند و سخن بگويند و از اهداف كلي و بلندمدتي كه هرگز در حيات ظاهري آنان جامه عمل نپوشيده است، ذكري به ميان آورند. در حالي كه به لطف خداوند بزرگ، ملت ما توانسته است در اكثر زمينه هايي كه شعار داده است به موفقيت نايل شود. ما شعار سرنگوني رژيم شاه را در عمل نظاره كرده ايم، ما شعار آزادي و استقلال را به عمل خود زينت بخشيده ايم، ما شعار مرگ بر آمريكا را در عمل جوانان پرشور و قهرمان و مسلمانان در تسخير لانه فساد و جاسوسي آمريكا تماشا كرده ايم، ما همه شعارهايمان را با عمل محك زده ايم. من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی همچون گذشته اعتراف می کنم که بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پست‌ها و امور مهمه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی (ص) نداشته اند، اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن به راحتی از میان نمی رود. گرچه در آن‌موقع هم من شخصا مایل به روی کار آمدن آنان نبوده ام ولی با صلاحدید و تایید دوستان قبول نمودم و الان هم سخت معتقدم که آنان به چیزی کمتر از انحراف انقلاب از تمامی اصولش و حرکت به سوی آمریکای جهانخوار قناعت نمی کنند، در حالی که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادعا هنری ندارند.

و نکته مهم در این رابطه اینکه نباید تحت تاثیر ترحم های بیجا و بی مورد نسبت به دشمنان خدا و مخالفین و متخلفین نظام، به گونه ای تبلیغ کنیم که احکام خدا و حدود الهی زیر سوال بروند...

... صریحا اعلام می کنم: تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست منافقین بیفتد، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین، اسلام ِ مردم بی پناه را از بین ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقی و نه غربی عدول نخواهم کرد، تا من هستم دست ایادی آمریکا و شوروی را در تمام زمینه ها کوتاه می کنم و اطمینان کامل دارم که تمامی مردم در اصول، همچون گذشته، پشتیبان نظام و انقلاب اسلامی خود هستند.»

اين حرفهاي امام فقط شعار نبود شيخ آلزايمر گرفته! فقط شعار نبود كه اين سه دهه براي فلسطين شعارداديم كه اين‌دفعه مي خواهيم براي خودمان شعار دهيم! جناب آقاي كروبي آن موقعي كه آن جماعت در حرم امن الهي روز قبل از آن هم به تو گفتند كه اينها مي ريزند بيرون، مي خواهند هجمه كنند، گفتي تظاهرات را ادامه مي دهيم، مردمي كه به فرماندهي ژنرال ويگنر آلماني كه از شش ماه قبل آمده بود، سعودي‌ها را آموزش داده بود و بيش از 500 زن و مرد و را به خاك و خون كشيد، فقط براي شعار نيامده بودند بلكه آن شعار از شعورشان نشأت گرفته بود. اگر تو اعتقاد به عملكرد خودت نداشتي و امروز به خزعبلات افتادي و قاطي كردي و در اين دو روز دنيا دست و پا مي زني، مردم با شعور و اعتقاد و آزادي عمل براي حمايت از اين تفكر آمده بودند. كافر همه را به كيش خود پندارد. اينگونه نيست كه به مردم بگويي، من سردار بودم و بگويي من كفيل شهدا بودم. نه! مردم ملاك و محك دارند. امام به ما آموخت كه همه شما را با محك حق بسنجيم. حرف آخر اينكه امام با انقلاب غربالي پديد آورد كه تمام اين جماعتي كه دعوي دارند و مدعي خط امام‌اند، بايد بيايند در اين غربال آزمايش شوند و دروغگويان و لاف زنان و پشيمان شدگانشان ريزش و سقوط كنند. اين غربال هميشگي است و هيچ‌گاه متوقف نمي شود.

نتوان گفت که اين قافله وا مي ماند
خسته و خفته از اين خيل جدا مي ماند

اين رهي نيست که از خاطره اش ياد کني
اين سفر همره تاريخ به جا مي ماند

دانه و دام در اين راه فراوان اما
مرغ دل سير ز هر دام رها مي ماند

برويد اي دلتان نيمه که در شيوه ما
مرد با هرچه ستم هر چه بلا مي ماند

منبع:رجانیوز

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 21:3  توسط محمد عبد اللهی  |